Press "Enter" to skip to content

روزنوشته های یک دانشجو Posts

مکاشفات پراکنده

این نوشته حاصل مکاشفات نویسنده در روزهای اخیر می باشد. چندان به هم پیوسته نیستند. شاید هم اصلا صحیح نباشند. روزگار غریبی شده. رفتار آدم ها عجیب شده. یا شاید جدیدا بیشتر حس می کنم. نمی دانم. حس می کنم در کشوری هستیم که همه با هم غریبه اند. ادعای…

۴ دیدگاه

از تو یاد می گیرم …

دستی به برگ هایت می کشم. لطافتش را حس می کنم. به معجزه زندگی می اندایشم. این که چگونه توانسته ای از خاک بی روح و سرد سر برآوری و نماینده ی زندگی باشی. چه آرام به من می گویی لذت دوست داشتن را. برایم از حال این روزهایت بگو.…

دیدگاه خود را بنویسید

تحلیلی از فضای توییتر

همین چند ماه پیش بود که توییتر را نصب کردم. با همه هیجان با قابلیت های آن آشنا شدم و حس می کردم سیاست های آن برایم جالب است. ضمن این که هدف اول این بود که بروم آنجا و سعی کنم حرف های خوب و امیدبخش بزنم چون به…

۲ دیدگاه

مناجات های شب قدر

کار داشتم خانه ماندم. اما دلم امان نمی دهد. من که این همه شب از فکر کردن گاهی خوابم نمی برد امشب را بنشینم و درس بخوانم؟ بی خیال بابا… این نوشته را ویرایش نمی کنم. می خواهم بعدها بدانم در شب قدر در مغزم چه می گذشته است. دوست…

دیدگاه خود را بنویسید

امید …

پیش نوشت) تقریبا یک سال پیش بود که ایده وبلاگ نویسی به ذهنم خورد. از آن موقعی این اتفاق افتاد که تصمیم گرفته بودم محیط خودم را بهبود بخشم. با خودم تصمیم گرفته بودم از امید و بهبود و راه حل بنویسم. با همه آدم هایی که می گفتند سخت…

۱۰ دیدگاه