Press "Enter" to skip to content

آغوز دار Posts

صدایی از درونم مرا فریاد می زند

روزی از روزهایی پاییزی است. مثل همه روزهای دیگرش. پر از برگ های گرم که بر اثر باد سرد ریخته اند. پر از زیبایی های پنهان و قوانین بی انتها. خورشیدی آن بالاست سوسویش نگاهت را می زند اما دلت را روشن می کند. چشمت باران می خواهد. پایت مسیری…

۱ دیدگاه

مکاشفات پراکنده

این نوشته حاصل مکاشفات نویسنده در روزهای اخیر می باشد. چندان به هم پیوسته نیستند. شاید هم اصلا صحیح نباشند. روزگار غریبی شده. رفتار آدم ها عجیب شده. یا شاید جدیدا بیشتر حس می کنم. نمی دانم. حس می کنم در کشوری هستیم که همه با هم غریبه اند. ادعای…

۴ دیدگاه

از تو یاد می گیرم …

دستی به برگ هایت می کشم. لطافتش را حس می کنم. به معجزه زندگی می اندایشم. این که چگونه توانسته ای از خاک بی روح و سرد سر برآوری و نماینده ی زندگی باشی. چه آرام به من می گویی لذت دوست داشتن را. برایم از حال این روزهایت بگو.…

دیدگاه خود را بنویسید

تحلیلی از فضای توییتر

همین چند ماه پیش بود که توییتر را نصب کردم. با همه هیجان با قابلیت های آن آشنا شدم و حس می کردم سیاست های آن برایم جالب است. ضمن این که هدف اول این بود که بروم آنجا و سعی کنم حرف های خوب و امیدبخش بزنم چون به…

۲ دیدگاه

مناجات های شب قدر

کار داشتم خانه ماندم. اما دلم امان نمی دهد. من که این همه شب از فکر کردن گاهی خوابم نمی برد امشب را بنشینم و درس بخوانم؟ بی خیال بابا… این نوشته را ویرایش نمی کنم. می خواهم بعدها بدانم در شب قدر در مغزم چه می گذشته است. دوست…

دیدگاه خود را بنویسید