Press "Enter" to skip to content

دسته: زخم دل

صدایی از درونم مرا فریاد می زند

روزی از روزهایی پاییزی است. مثل همه روزهای دیگرش. پر از برگ های گرم که بر اثر باد سرد ریخته اند. پر از زیبایی های پنهان و قوانین بی انتها. خورشیدی آن بالاست سوسویش نگاهت را می زند اما دلت را روشن می کند. چشمت باران می خواهد. پایت مسیری…

۲ دیدگاه

همه ما مقصریم (طلب کاری اجتماعی)

نظر شما را به داستان زیر جلب می کنم : در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا…

۳ دیدگاه