Press "Enter" to skip to content

دلم می شکند…

می خواهم از غول بی شاخ و دمی به نام نظام آموزشی سخن برانم.

افطار است در حال خوردن هندوانه هستیم. مادرم که معلم است می گوید این هندوانه را یکی از دختر های افغانی برایم آورده. ادامه می دهد: این دانش آموزم خیلی با استعداد است. نمره هایش هم بالا است. اما امسال می خواهد ترک تحصیل کند. می گویم : چرا؟ می گوید : با او صحبت کردم. می گوید درس بخوانم که چه شود؟ پولی که در نمی آید از آن. بروم دوخت و دوز یاد بگیرم و امرار معاش کنم. دلم می شکند. می گوید : دانش آموز دیگری که دارم که او هم با استعداد است. پایش را در یک کفش کرده که می روم هنرستان. من هم هیچ پتانسیلی در دبیرستان و دانشگاه نمی بینم که او را به دبیرستان ترغیب کنم. می پرسم وضع عمومی بچه ها در مدرسه چه طور است؟ پاسخ می دهد : فقر بیداد می کند. نیمی از بچه هایی که به مدرسه می آیند درون خانه دارای مشکلات حاد هستند. پدر بی کار و مادر …. . باز هم دلم می شکند. پدرم می گوید : امسال بودجه ای که مدرسه ما داشته است برای کل مدرسه ۳ میلیون بوده است. تعجب می کنم. مگر می شود؟؟ می گوید الان چند سالی است که روند این است. وضع به جایی رسیده که بودجه بسیج مدرسه از خود مدرسه بیشتر است. واقعا تا حالا فکر کرده بودید که چطور با ۳ میلیون چطور می توان یک سال را یک مدیر بگذراند؟ انصافا چرا باید از این نظام آموزشی انتظار خروجی داشته باشیم؟ بودجه دانشگاه در سال جاری را در اینترنت جستجو کنید. با ۱% از آن می توان چندین مدرسه را آباد کرد. هزینه هایی که ۲۵۰۰ نماینده شورای شهر تهران کردند را به خاطر بیاورید. واقعا حق مدارس ما به طور متوسط ۱۰ تومن در روز است؟ آمار مجلس از مدارس تهران در سال ۸۷ را نگاهی بیندازید. آموزش و پرورش نیاز به بازنگری دارد.

از مدارس گفتم حال از دانشگاه بگویم. یادی کنم از استادی که فکر می کند اگر همه باکسر قلعه حیوانات باشند همه مشکلات حل می شود. می گوید با پروژه ها لذت ببرید. مثال می زند که سایپا به دلیل کاهلی مهندسانش به این فلاکت افتاده. بعد هم که با او بحث می کنیم یاد خاطرات می افتد بحث را احساسی می کند و تمام. بعد هم می گوید وظیفه من درس دادن نیست. نمی دانم چرا وظیفه من باید آمدن به کلاس و دانشگاه باشد. استاد دیگری را به یاد می آورم که در ۱۵ سال اخیر ۸۵۰ مقاله داده. سر کلاس عصبانی می شود که شما غرور دارید می گوید که فقط ادعا دارید نمی دانم شاید حق با او باشد. هر چند استاد های خوب هم داریم استادهایی که واقعا مدیون آن ها هستم. اما سوالم این است. اگر از بیرون به قضیه نگاه کنید تصمیم دختر افغانی برای ترک تحصیل را منطقی نمی بینید؟ یا الان که درس می خوانید خواندن دکتری را منطقی می بینید؟

راه حل چیست؟ نمی دانم. اما می دانم اگر هر کس موقع گرفتن تصمیم های مهم زندگی تصمیم جامعه را نادیده بگیرد وضع قطعا فرق خواهد کرد.

بعد از این نوشته به خودم قول دادم که دیگر غر نزنم و سعی کنم راه حل بنویسم امید که راه حلی برای این کالبد بیمار آموزش پیدا شود.

اولین نظر را بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *