تصمیم دشوار حاضران کربلا

مقدمه ۱) بی شک واقعه کربلا از مهم ترین وقایع شیعیان است. عاشورا واقعه ای است که در کشور ما حرمت عجیبی دارد. نمونه های زیادی در ذهنم هست که مدت هاست دیگر حوصله دین را ندارند اما در مراسم حسین شرکت می کنند. تقریبا همه ما با مراسم های امام حسین خاطره داریم. تاثیر امام حسین در فرهنگ ما انکارنشدنی است.

مقدمه ۲) مراسم امام حسین را در اصفهان در هیئت شهید بهشتی چندسالی است که می روم. هر چند که بیشتر اوقات حس می کنم استدلال های خطیب عموما احساسی است اما خب به هر حال نمی شود استدلال های منطقی را برای عموم مردمی که دغدغه روزانه ی آنها از جنس فکر کردن نیست ، آورد. به هر حال همیشه حضور در این مراسم ها و شنیدن عزای حسین برای من همراه با فکر کردن به موضوعات اساسی زندگی بوده.

به بهانه محرم می خواهم یک فضاسازی از واقعه عاشورا بکنم. بعد از وقوع یک حادثه به خصوص بعد از ۱۴۰۰ سال به نظر میاد که تصمیم افراد حاضر در اون واقعه چقدر بدیهی بوده و اشتباه کرده اند. و یا شاید می گوییم اگر فلان اتفاق نمی افتاد فلان طور نمی شد. اما این حاصل داستان سرایی ذهن ماست. ذهن بعد از دانستن واقعیت سوگیری پیدا می کند. و این یعنی اگر هم  می دانیم واقعه عاشورایی بوده نمی توانیم عاشوراهای زندگی خودمان را پیدا کنیم و اگر هم پیدا کردیم نمی توانیم یا شاید حاضر نیستیم مثل یاران حسین تصمیم بگیریم.

 

Image result for ‫لشکر امام حسین‬‎

 

شب عاشورا است. حسین خطبه ای خوانده و به همه گفت که هر کس می خواهد برود چون فردا همه کسانی که مانده اند کشته خواهند شد. خب من چه تصمیمی بگیرم؟ ای کاش زیر آن نامه لعنتی را امضا نمی کردم تا حداقل الان شرمنده نبودم. ای کاش هرگز نامه ای نوشته نمی شد. ای کاش یزید این قدر آدم فاسدی نبود. لعنت به این خلیفه که نمی توانم بلند بلند فریاد بزنم که چرا این طور مکان یاران حق را گرفته ای. لعنت… شب سختی است باید تصمیم بگیرم بمانم یا بروم. خب خوب است کمی بیشتر فکر کنم شاید درد این تصمیم سخت التیام پیدا کند. اگر بروم … اگر بروم البته که می دانم حسین حق است. اما نمی دانم چرا خودش را فدا می کند. پس چه خوب است که بعد از او زنده بمانم و بتوانم راهش را ادامه دهم. ولی با وجدان درونم چه کنم؟ من زیر نامه او را امضا کردم. من هم در کشته شدن او شریکم. اگر بروم جان خودم را در راه حق فدا نکرده ام. شاید کمی سخت باشد تا این حادثه و کار بدی که کردم را فراموش کنم. اما لااقل شاید این شانس را داشته باشم که بعدها راهش را ادامه دهم اما چگونه فردا صحنه های جنایت این مردم چشم دریده که به حریم خانواده حسین حمله می کنند را تحمل کنم؟ چگونه ببینم که حسین در حال نماز خواندن است و به سوی او تیر می زنند؟ اما خب وقتی شخصی مثل حسین را به خاطر ترس و پول و قدرت تنها گذاشتیم چه لزومی دارد که در آینده بتوانیم کاری بکنیم؟ از پدرش علی هم خجالت می کشم. چه قدر به خاطر عدالتش بدش را گفتیم. اکنون داریم بلایی مشابه سر فرزندش می آوریم. اگر بمانم … اگر بمانم می دانم کشته خواهم شد. اما عزت نفسم پا بر جا می ماند و آخرین نفسم را در راه حق داده ام. اما کشته شدن چه سود؟ وقتی جلوی جماعتی هستم که به خاطر پول و مقام با من می جنگند و مرا می کشند؟؟ ممکن است اندک یاران حق هم کشته شوند. و دیگر نتوان جلوی باطل پیروز شد. اما یک سوال اساسی اگر من اکنون که میدان جنگ پیش روست حاضر نباشم جان خودم را بدهم چرا باید خودم را جزو حق بدانم؟ اصلا این سوال ها فایده ندارد. معیاری باید داشته باشم که بر اساس آن تصمیم بگیرم. باید اولویت بندی کنم. اگر اولین معیار من بهبود جامعه باشد تصمیم من چه خواهد بود؟ اگر اولویتم حمایت مظلوم باشد چه طور؟ اگر اولویت انجام هر عملی باشد که دلم می گوید چه طور؟ اگر اولویت اولم حفظ عزت نفس باشد چه طور؟ اگر اولویت اولم سرنگون کردن خلیفه فعلی باشد چه طور؟ ( و این فعالیت عجیب ذهنی ادامه می یابد تا تصمیمش را بگیرد … )

* * *

درس هایی که من از حادثه عاشورا گرفته ام :

۱- جز عده محدودی هر کسی در این زندگی قیمتی دارد تا تصمیمش را عوض کند. حادثه کربلا نمود بارز این حقیقت است. بر حسب ارزش آدم ها آن ها قیمت گذاری شدند. یکی وعده قدرت یکی وعده پول یکی ترس خالی و یکی حمایت از جمع. وقتی تصمیم خودمان را عوض می کنیم جدا از سایر مسایل مهم ترین چیزی که لگدمالش می کنیم عزت نفس است. اگر در زندگی عادیمان این عزت نفس را به خاطر مسایل عادی زندگی لگدمال کنیم قطعا جانمان را هم به بهای داشتن عزت نفس نخواهیم داد. این مسایل عادی خیلی گسترده اند. برای دانشجو نمره است. برای دولتمرد مقام است. برای بازاری پول است. برای کارمند ترفیع است. برای زندانی آزادی است و … . به نظر من که زندگی ما در همه لحظات یکی است. همان تصمیمات که در تصمیم های ظاهرا کوچک می گیریم در مسایل بزرگتر هم تکرار می شوند.

۲- ارزش کار همسران شهیدان کربلا از خود آنها کمتر نیست. کسانی که رفتن در راه حق را به دیدن تکه پاره شدن همسرشان ترجیح دادند. حادثه عاشورا نشان داد تاثیر همسر در تصمیمات مهم زندگی بسیار مهم است. نمونه هایش هم در کربلا کم نبودند. فکر می کنم اکثر کسانی که در حادثه کربلا بودند با رضایت همسر و چه بسا با اصرار همسر به این قائله پیوستند. در مورد عبدالله بن عمیر گفته شده که با توافق و حتی اصرار همسرش شبانه خودشان را به کربلا رساندند و حتی گویا همسر او هم کشته شده (که البته محل شک است) زهیر بن قین هم از کسانی بود که به اصرار همسرش به گفتگو با امام حسین رفت و پس از آن آمد تا همسرش را طلاق دهد تا به این قافله بپیوندد! همسر حبیب بن مظاهر هم گویا گفته اند که در آمدن او نقش داشته و او را یاری کرده. به هر حال به نظر می آید که نمی توان تاثیر همسر را در وقایع حساس زندگی نادیده گرفت. و نتیجه اخلاقی این است که من و احتمالا همسرم(!) باید در انتخاب هم دقت بیشتری کنیم تا بتوانیم در تصمیم های مهم یاری گر هم باشیم.

۳- اگر افراد تصمیم گیرنده در حادثه کربلا به جای طرح این پرسش که “چرا باید بمیرم؟” از خودشان می پرسیدند “چرا باید زنده بمانم؟” شاید نتیجه تصمیمشان جور دیگری رقم می خورد.

۴- داستان حر هم داستان عبرت آموزی است. احتمالا تا به حال شده که در بحث هایتان طرف مقابل با یک مغلطه ی حال به هم زن بگوید : تو که تا دو روز پیش فلان می کردی یا می گفتی و یا … . احتمالا حر هم در روز عاشورا از این حرف ها کم نشنید…

۵- یک درس مهم دیگر حادثه کربلا برایم این بود که اگر روزی پول ، مقام ، سهمیه و یا هر چیز دیگری برای سکوت در برابر حقیقت و یا گرفتن حق از سفره خلیفه (انقلاب) نصیب من شد. با خیال راحت آن را نوش جان بکنم اما دیگر حق ندارم از این نظام بد بگویم. البته کسانی که برای سکوت در برابر حقیقت نتوانستند از وعده پول و مقام بگذرند در زیارت عاشورا بارها لعنت شدند.

۶- گاهی برای اثبات عقیده ات و عدالت باید جانت را فدا کنی. این درسی بود که حسین (ع) به ما داد.

۷- بزرگترین شکست خورده های کربلا آن دسته ای بودند که به خاطر تابعیت از جامعه به جنگ حسین (ع) رفتند.

* * *

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار.

 

2 thoughts on “تصمیم دشوار حاضران کربلا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *