Press "Enter" to skip to content

دیگر به دانشگاه غر نخواهم زد

پیش نوشت : این نوشته حاصل حس بدی است که چند روز دارم و احتمالا ساختار مشخصی ندارد. اگر به دنبال مطلب باارزش می گردید سخت می توان درون این پست به دنبال آن گشت.

امشب دلم به طرز عجیبی گرفته است. مدت هاست که به دانشگاه غر می زنم. مدت هاست که نون دانشگاه را می خورم و آن را می کوبم. مدت هاست که شب ها را با غذای ۱۰۰۰ تومنی سلف سر می کنم اما همه حرف هایم به استادها ، سهمیه ها و دانشگاه بوده. برایم عجیب است که چرا دانشگاه را یک ساختمان با چند مسئول می دیدم و از این که دانشجو ها هم جزوی از آن هستند سر باز می زدم. می خواهم چند اتفاق ظاهرا ساده در دانشگاه ها را بگویم و سپس شروع به توصیف دانشجویان کنم. بعد هم از خودم بگویم و نتیجه بگیرم.

دانشگاه (کوچک شده جامعه) :

دانشگاه در های بسته دارد. نگهبان دارد. تا قلعه ای محکم برای نمی دانم چه باشد. نگهبان ها هم به هر چه که بخواهند حق دارند ایراد بگیرند. حجاب خانم ها از مسائل ترند است که درستی یا غلطی اش را نمی دانم.

دانشگاه غذای سلف خوبی ندارد. در دوره ما یک باری اعتراض شد که غذا می تواند بهتر باشد. چند دانشجو می روند اعتراض می کنند. چندی از دانشجوها که درون یکی از انجمن های سیاسی دانشگاه هستند شروع به پوشش دادن خبری ماجرا می کنند. هدفشان هم چیزی جز سیاست بازی نیست. دانشجوهای مثل من هم که می بینند ابزار دست سیاسی بازی شده اند بی خیال ماجرا می شوند و اعتراض به هیچ جایی نمی رسد.

یکی از اساتید به این دلیل که توی لابی با بچه ها بوده و خلاصه رابطه خوبی با دانشجو داشته از دانشگاه اخراج می شود و آن استاد اکنون در کشور خارجی در حال درس دادن است. این موضوع را به کرات شنیده ام. غذاخوری اساتید هم از دانشجویان جدا است. رفتار کارکنان سلف اساتید هم با سایر سلف ها متفاوت است. آسانسورشان هم مجزا است. و حتی می دانم اساتید حق این که از بوفه ای که دانشجویان از آن خرید می کنند را ندارند(از واسطه مستقیم شنیده ام).

گرفتن واحد و درس حق واضح دانشجو است. این ترم در اثر این که ۲ دقیقه دیر توانستم وارد پرتال آموزشی شوم (به دلیل ترافیک بسیار بالا) ۱۲  واحد کلا به دست آورده بودم. واضح است که چندی از درس های مهم را نداشتم. از بسیاری از بچه ها پرسیدم که چه باید بکنم و با روندی به نام “نامه” آشنا شدم. روند به این شکل است که باید از چند نفر نامه بگیری تا یک درس افزایش ظرفیت بخورد و آن درس را به شما بدهند. من در بازه ی ۷ روز ۱۲ نامه پر کردم. ۵ بار فقط به خاطر یک درس به پیش معاون آموزشی رفتم و هر بار جواب مشابه می شنیدم مثلا این که “به من ربطی ندارد” یا این که مثلا این که می گفت “من راه حل ندارم شما راه حل بده تا ما تصمیم بگیریم قبول کنیم یا نه”. این روند برای بسیاری از دانشجویان اتفاق می افتد. مصداق بارز بروکراسی است.

استادی داشتیم که وقتی از او سوالی پرسیدیم و بلد نبود در یک جواب پرمفهموم می گفت وظیفه من نیست جواب سوال بدهم. همان استاد در طول ترم به ما می گوید مشکل سایپا و ایران خودرو مهندسانش هستند که بلد نیستند امنیت را تامین کنند. دوست دارد همه باکستر داستان قلعه حیوانات باشند. هر چند این فقط یکی از اساتید بود. و همه اساتید این گونه نیستند. دوست دارم حالا که به این جا رسیدم حداقل اسم چند استاد خوبم را ببرم. استاد مریم امیرحایری که وقتی در ترم ۲ در شرایطی که بسیاری از درس ها را بلد نبودم از او خواستم برایم از bigdata بگوید به خامیم نخندید و با تمام علاقه برای من و دوستم وقت گذاشت. استاد محمدمهدی همایون پور که در تمام شرایط بهترین مشاورم برایم بود. استاد پوروطن که از همان اول به ما می گفت شما باید فکر کردن را یاد بگیرید نه حل مسئله فلان. و بسیاری اساتید دیگر که نمی توان از فداکاریشان برای سر و کله زدن با دانشجو گذشت.

از جذاب ترین پدیده ها بحث های گروه های سیاسی است. در وافع بحث نیست. دعوا است. هیچ کدام از دو گروه برای قانع شدن نیامده اند…

دانشجویان :

همیشه معترض اند. حاضر نیستند حقشان را بگیرند. از این که فراتر از حقشان (بخوانید خوردن حق دیگری) بگیرند لذت می برند.برای نمره می جنگند. به خاطر نمره هر کاری می کنند.

می توانم بگویم عده کثیری در حال بازی کردن هستند ( این عده که می گویم از هر ۵ نفر ۲ نفر را حداقل شامل می شود ) غذای رایگان سلف را می خورند و غر هم می زنند. منظورم از بازی کردن هم وسیع است. بعضی وقت خود را به بازی واقعی می گذرانند بعضی مشغول عیاشی و دختربازی اند ( همه ما تفاوت دختربازی با عشق واقعی را می دانیم لطفا اشتباه نگیرید. ) و خلاصه هر کس به روشی.

در جستجوی فرار از این مملکت له له می زنند. اصلا این نمره محور بودن ریشه در همین موضوع دارد.

داستان خودم و حرف های اصلی:

بعد از خواندن مطلب فواد عزیز درباره کتاب خوانی مدتی است افسرده شده ام. فکر می کنم که چه باید بکنم؟ از ترم ۱ که با استاد شعبانعلی آشنا شدم فهمیدم در دانشگاه باید در جستجوی کاری در کنار درس باشم. این بود که به بازی سازی پناه بردم و به صورت جدی کار می کنم و علاقه دارم. وقتی سعی می کنم واقع بین باشم می بینم که یک عالمه درس داشته ام که به هیچ دردی نمی خورده اند. و اصلا در طرح خود درس خواندن کتاب های پرمفهوم احمقانه پنداشته می شود(یا نمره ای ندارد یا کاربردی ندارد). نمونه اش ریاضی ۲٫ درسی حفظی که تکلیف نامعینی شما با خودتان در این درس دارید. برای ریاضی ۱ کتاب شهشهانی را خواندم. همه اثبات های آن را هم خواندم. هدفم هم این بود که یاد بگیرم. افسوس که امتحان هیچ کدام از این مطالب نبود. امتحان مجموعه ای از سوال های بی مفهوم ولی سخت بود که هیچ رابطه ای با فهمیدن نداشتند باید از روی کتاب هایی مثل حل المسائل ها می خواندی تا روش حل را حفظ می شدی. شاید باورش سخت باشد اما در دانشگاه بسیاری از درس ها از روی اسلاید خوانده می شوند. یعنی دانشجو ها شب امتحان سرفصل ها را از روی اسلاید هایی که استاد درس داده ( یا نداده ) می خوانند و فردا هم همه چیز را فراموش می کنند. خلاصه این که برای درس هایی که می توان کتاب خواند هم کتاب نمی خوانیم یا بهتر بگویم کتاب بخوانیم نمره پایین تری خواهیم داشت.

می خواهم بگویم دیگر به دانشگاه غر نخواهم زد. وقتی که اکثر بچه ها در دوره کارشناسی حتی یک کتاب را هم برای یک درس تمام نمی کنند. انتظار این که دانشگاه پیشرفت کند گزاف است. از این به بعد به جای غر زدن سعی می کنم از خودم و اطرافیانم شروع کنم.

۷ Comments

  1. پیمان
    پیمان ۱۳۹۶-۰۷-۲۱

    سلام
    در قسمت «دربارهٔ من»، «صنعنی» اشتباه تایپی داره

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۰۷-۲۱

      سلام ممنون که گفتید
      مدت هاست که می خوام تکمیل کنم قسمت درباره من رو ولی فرصت نمی کنم.

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۱۱-۱۷

      فکر می کردم باید درباره من را کامل کنم. الان فکر می کنم از عبث ترین کارهای ممکن است.
      هر چقدر بخواهم بیشتر بنویسم بیشتر درگیر اسامی مسخره می شوم. همان چند خط فکر می کنم به بهترین شکل بتواند حداقل های اسامی مسخره ای که بخشی از من شده را بگوید.
      الان فکر می کنم درباره من ها بیشتر از این که باعث شناخت شود باعث درک نادرست و قضاوت های نادرست خوب یا بد می شود 🙂

  2. simulator
    simulator ۱۳۹۶-۰۷-۲۳

    چیکار میشه کرد؟
    وضع دانشگاه رو همه میدونن.هم دانشجو هم استاد و هم مدیران.چرا هیچکس تغییری ایجاد نمیکنه؟

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۰۷-۲۵

      اولش باید بگم که خب من بی سواد تر از اونی هستم که برای این سیستم مریض راه حل ارائه بدم. اما خب راه حل هایی هست که لااقل ما در شرایط فعلی بتونیم دنبالشون باشیم.
      این که بخوایم منتظر مدیران باشیم که کاری بکنند به نظر من یک انتظار عبسه. چون ما در کشور اون قدر مشکلات عمیق تر داریم که مسئول ها نخوان روی نهاد پولداری مثل دانشگاه وقت بذارن! مثلا فکر کنم اولویت آموزش پرورش برای تغییر و بهتر شدن به مراتب بالاتره.
      توی دانشگاه ما استاد های خوب حس می کنم از استادهای بد بیشترند. استادهای بد هم منظورم اینه که وقت برای دانشجو نمی ذارن و یا وظیفشون رو انجام نمی دهند. پس اگه بخوایم به طور میانگین ببینیم اولویت تغییر دانشجوها واقعا مهم تره (به نظر من ، در دانشگاه من و در شرایط فعلی). این که دانشجو چه می تواند بکند خب خیلی گسترده هست. من فکر می کنم باید راه خودمون رو با جسارت انتخاب کنیم. کلا درس ها به دو دسته ی به درد بخور و به دردنخور تصمیم میشن. راه حل من که خودم بتونم انجامش بدم در شرایط فعلی اینه که برای درس های به درد بخور حتما کتاب بخونم هر چند خوندن کتاب باعث پایین اومدن نمرم بشه. یه راه حل دیگه کارکردن با دوست های همفکر در قالب گروه های علمیه تا لااقل این جو در دانشگاه ها را به نوع خودم تبلیغ کرده باشم D:
      خلاصه دیگه می خوام کمتر غر بزنم.

  3. اسماعیل
    اسماعیل ۱۳۹۶-۰۷-۲۶

    دوست دارد همه باکستر داستان قلعه حیوانات باشند :))))) مخصوصا یکی از تی ای های گرامی!
    شما باید فکر کردن را یاد بگیرید نه حل مسئله فلان. می دانم منظور از این حرف چیست اما حتی همان راه حل مساله کلاسیک را هم عده ای از اساتید به عنوان هرکسی علاقه داشت و مثل جعبه سیاه رها می کنند و صرفا نتیجه را بیان می کنند . راه حل مسایل کلاسیک به نظرم ارزشمند ترین نکات برای حل مسایل دیگر هستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *