Press "Enter" to skip to content

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم؟

این متن تا حدی شخصی است. پس لطفا در اول تمام جمله ها “من فکر می کنم و لزوما درست نیست” را به صورت مستتر بخوانید. این متن در شرایطی منتشر می شود که چندین نوشته در وضعیت پیش نویس هستند و تا حد خوبی هم کاملند اما نویسنده نوشتن و تمام کردن این متن درهم برهم و بی سر و ته را ترجیح داده است.

وقتی در بازه ی کوتاهی چند آدم عاشق ببینید قطعا بیشتر از گذشته به عاشقی و مفاهیمش فکر می کنید! تقریبا یک سال پیش همین موقع ها بود که عمیقا درگیر سوالات از این دست شده بودم و سری “من کیم؟” حاصل همان فکرها بود اما الان که می خواندم می دیدم که چقدر ناقص اند و کلی. من آن موقع وقتی از عشق حرف می زدم بیشتر منظورم عشق به یک عمل یا یک علم و یا یک شخص به صورت کلی بود. اما نمی دانم عاشقی از جنسی که شاعران درمورد آن به فراوانی سخن گفته اند ، کجا قرار می گیرد.

فکر می کنم حرف زدن درمورد عشق و ازدواج کار خطرناکی باشد. چون واقعا فرمول مشخصی ندارند. اصلا هر وقت از عشق سخن می گویند آن را مقابل عقل می گذارند. و شاید حتی تعریفش هم این باشد که حالتی درونی که فرد در آن لزوما از مغز خود تبعیت نمی کند.

سوالی که این چند وقت عمیقا ذهنم را درگیر کرده است این است که عشق دقیقا چیست؟ رویکرد من برای پاسخ دادن به این سوال بررسی سوال هایی بود که من را به جواب نزدیک می کنند. البته گام بعدی من احتمالا خواندن کتاب ضیافت اثر افلاطون است که در صورت تمام شدن شاید درموردش نوشتم.

۱- آیا عشق چیزی فراتر از چهارتا هرمون است؟ شاید در نگاه اول سوال احمقانه به نظر برسد اما برای پاسخش چند روزی فکر می کردم. جوابی که قانعم کرد این بود که اصلا جواب این سوال من را به سوال اصلی نزدیک نمی کند. چون این که عشق چگونه پدید می آید و در بدن چه فعالیت هایی شکل می گیرد نمی تواند باعث کتمان اهمیت آن شود. وقتی نمود بیرونی آن قابل توجه است چه اهمیتی دارد که تاثیر هرمون باشد یا چیز دیگر؟ اصلا مگر منطق و عقل چیزی فراتر از چهارتا شوک عصبی ایجاد شده در مغزند؟

۲- آیا هر دوست داشتنی را می توان عشق نامید؟ پاسخ من نه است. فکر می کنم عشق مفهومی عمیق تر دارد. دوست داشتن لزوما به معنای وابستگی نیست اما عشق عموما چنین مفهومی را در پس زمینه خود دارد. مثلا دو جمله “من عاشق پفکم” با “من پفک دوست دارم” دو مفهوم تا حدی متفاوت دارند. پس هر دوست داشتنی عشق نیست. و شاید عشق ها را هم بتوان بر اساس همین میزان وابستگی رتبه بندی کرد.

۳- آیا عشق به خدا با عشق به همسر و عشق به پدر و مادر فرق دارد؟ جواب این سوال هم نیاز به تامل دارد. به نظر می آید که تفاوت هایی بین این سه وجود دارد مثلا این که در عشق زمینی قوه ی ج.ن.س.ی نیز تاثیر گذار است اما آیا در مورد عشق خدایی این مورد صادق نیست.  در هر سه نوعی وابستگی مشاهده می شود. نکته مهمی که در پاسخ به این سوال پیدا کردم این بود که از خودم پرسیدم عشق به خدا چگونه به وجود می آید؟ جوابش تا حد خوبی مشخص است : از طریق حمد و ثنا. خب آیا این ویژگی به دو مورد دیگر می توان تعمیم داد؟ تا حد خوبی بله. یعنی احتمالا عشق زمینی و عشق به پدر و مادر نیز از طریق حمدوثنای ایشان در ذهن پدید می آید. در واقع عشق به همسر و به پدر و مادر فقط پذیرفتن آن نیست بلکه مانند ساختمانی است که ذره ذره آن را می سازیم و بالا می رویم.

۴- وابستگی که عشق ایجاد می کند تا چه حد جدی است؟ فکر می کنم بستگی دارد. به پدیده های مختلفی ما صفت عشق را می چسبانیم. گاهی وقتی می گویم عاشق فلان هستم یعنی خیلی بیشتر از دوست داشتن است اما بدون آن هم می شود. اما گاهی هم وقتی می گوییم عاشق فلان هستم یعنی بدون آن(او) نمی توانم ادامه دهم یا حداقل ضربه شدیدی خواهم خورد.

۵- عشق زمینی چگونه پدید می آید؟ در پاسخ به این سوال اول از همه داشتم به مفهوم عشق در یک نگاه فکر می کردم. آیا واقعا معنی دارد؟ از نظر شخص من نه. عشق اگر در یک نگاه باشد با یک نگاه دیگر می رود! همه ما موقع فکر کردن یک سری خط قرمز داریم و آن ها را رد نمی کنیم. در واقع سعی می کنیم حد و حدود برای مغز تصور کنیم. انسان عاشق نمی تواند این مرزها را کنترل کند. این همه شعر در این رابطه حاصل همین وضعیت است. یعنی نمی تواند فکر نکند و علاوه بر آن پس از رد کردن مرزها قابل ترمز نیست. شاید به همین دلیل هم می گویند عقل و عشق متضاد هم هستند. این ویژگی چه در مورد خدا و چه در مورد عشق زمینی وجود دارد. پس من فکر می کنم عشق آن جایی در حال شروع شدن است که در فکر کردن ها از مرزها تخطی می کنیم.

* * * * *

تا این جا درباره عشق نوشتم. اکنون می خواهم کمی دقیق تر درباره پدیده ازدواج بگویم.

فکر می کنم یکی از کارهایی که جوان های هم سن من انجام می دهند اولویت بندی پدیده های آینده است. گاهی هم این کار به صورت عینی انجام نمی شود اما تقریبا رفتار ما اولویت های ما را تعیین می کند. در مورد ازدواج هم اول از همه باید اولویت آن به نظرم تعیین شود. ازدواج واقعا قرارداد بزرگی است. جوان باید در مورد سه پدیده اولویت را تعیین کند : ازدواج ، کار ، ادامه تحصیل. تعیین اولویت این ها هم بسیار سخت است. اما لزوما به دست آوردن یکی به معنای از دست دادن دیگری نیست بلکه اولویت به این معنی است که در شرایط مساوی اگر قرار باشد به یکی برسیم بین هر دوی این موارد کدام را انتخاب می کنیم.

فکر می کنم ازدواج نباید به صورت هیجانی انجام شود. هیچ کدام از این ۲۰%ی که این روزها طلاق می گیرند روز اول نمی گویند ما نمی توانیم با هم زندگی کنیم. بنابراین بسیار مهم است که اولویت های همسر را بنویسیم تا بتوانیم منطقی درباره این پدیده فکر کنیم. داشتن حالت احساسی خاص به معنای عاشق شدن نیست (همان هرمون ها که در بالا گفتم!). عشق آرام آرام شاخته می شود نه این که به صورت صفر و یکی باشد یا نباشد. از آن جا که این اولویت های همسر تا حد خیلی بالایی شخصی است از نوشتن آن در این جا صرف نظر می کنم.

اگر سری به فروم های ازدواج بزنید با جمع عجیبی روبرو می شوید که می پرسند : “یکی آمده خواستگاری و خانه دارد اما سربازی نرفته به نظرتان بروم؟” و یا “فلانی آمده و اینقدر درامد دارد به نظرتان مناسب است؟” فکر کردن در این رابطه را به خواننده می سپارم!

این که چه موقع زمان ازدواج کردن است هم تا حد خوبی شخصی است و به اولویت ها بستگی دارد. اگر جوان تصمیم بگیرد اولویت تحصیل در خارج از کشور را بالا بگذارد احتمالا ازدواج بعد از ۳۰ سالگی است. مگر این که استثناهایی پیش بیاید. اگر اولویت کار فراتر باشد هم ازدواج کردن با فشار جامعه منطقی نیست. چون شاید نتیجه ای جز طلاق عاطفی به همراه نداشته باشد. یکی از استراتژی های جالب که بسیاری از جوان های هم صنف من که می خواهند از این کشور برای تحصیل بروند را دارند این است که همسری بگیریم که همراهمان بیاید و با هم درس بخوانیم. اگر چه راه حل خوبی است اما رسیدن به این شرایط واقعا شانسی است و قابل اتکا نیست.

آیا دو جوان می توانند بدون پول با هم ازدواج کنند؟ فکر می کنم تا حد خوبی به دو طرف بستگی دارد. و نمی توان فرمول ثابتی برای این سوال داد. اما یک چیز واضح است. یک جنبه ی جواب این سوال باعث شده است که سن ازدواج در کشورمان برای خیلی از جوان ها به بالای ۳۰ سالگی برسد یعنی زمانی که واقعا نیازهای احساسی رو به افولند و شخص در اثر پاسخ ندادن به این نیازها ضربه های فراوانی خورده است.

خلاصه که این موضوع برای جوانی همسن من نیازمند بررسی است و ارزش این را دارد که لحظاتی به آن فکر کنیم.

امید که رستگار شویم.

۵ Comments

  1. امیرمحمد
    امیرمحمد ۱۳۹۶-۰۸-۱۶

    فروم ازدواج میخونی؟!؟! معلومه حسابی پی[در]گیریا:)))))

    در کتاب ضیافت (فلسفه عشق) افلاطون هر کسی یه نظری درباره عشق و شیوه بوجود آمدن آن دارد. درباره الهه عشق اغراق هایی میشود و هر کسی نظر خود را میراند….. اما موقعی که نوبت به سقراط میرسد او از دید دیگری به عشق نگاه میکند و در نهایت اثبات میکند که عشقی در این دنیا وجود ندارد مگر عشق خدا به انسان!!! یعنی رابطه عاشقانه فقط یک طرفه هست و آن هم از سمت شخصی مانند خدا میتواند باشد…..بگذریم…..

    از اون فضای محشر منطقی و فوق العاده ی سقراطی که بیایم بیرون و یکم ریالیستک به قضیه نگاه کنیم، اسم این موجود غیر رویت را در جامعه عشق میابیم. البته عشق مانند دیگر مفاهیم دارای شدت و ضعف، سطوحی دارد. قریب به اکثر نوجوانان و جوانان ما که درگیر نوعی از عشق بنام هوس می شوند. فکر نکنم دوستی [یا حتی خودمون!!!] دور و برمون نبوده باشه که ندیده باشیم همچین عشقی رو. این هوس را اقلا از سمت پسر ها میشود با دقت خوبی همون تولید بی رویه هورمون های نقطه خاجی میتوان عنوان کرد. این عزیزان برای دورانی کشته مرده شخصی خاصی شده و دست از دنیا می کشند و بعضا سیگاری به گوشه لب گرفته و عکس پروفایل را به سویشرت با کلاه تا روی بینی مزین میکنند….هعی….بگذریم که چقدر این داستان لوث و بی مزه و خز شده است و چه دوستانی که سر این هورمون های بی جواب، دچار جواب غلط به این هورمون ها شده اند. سمت دختر ها هم نمیدونم چه تفکری سمت اونها سرازیر میشه که وارد همچین روابطی میشن….. بنظر میرسه بیشترشون اسیر تفکرات شیرین و تخیل base میشن…..

    وقتی بیایم این سمتی و یکم دندون روی جیگر بذاریم تا به یه بلوغی برسیم که بشه اسممون رو مرد گذاشت میشه یکم جدی تر روی حسی که یه شخص به یه نفر دیگه پیدا میکنه حرف بزنیم…. یک حدیث هست از امام صادق که میفرمایند :‌ “نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلوده‏ای از تیرهای شیطان است. هر کس آن را برای خدا ترک کند نه بخاطر غیر او، خدا ایمانی به او می‏دهد که مزّه آن را می‏چشد”. اینجوری میشه به این قضیه نگاه کرد که باگ امنیتی مرد (و حتی شاید زن) چشم هاشه. که به حمدلله راه برای هک مردان خیلی خوب فراهمه و بعضا دیده شده از همین باگ امنیتی برای پیشبرد اهداف سیاسی در تاریخ بکار میبردند و الان هم برای هک یک جامعه داره به کار برده میشه……

    خب تا اینجا که اسمش هوسه….. خب پس عشق زمینی واقعی چیه؟!؟! عشق واقعی فداکاری و ایثار و از خودگذشتی و چشم بر روی اشتباهات طرف مقابل بستن و …. فقط و فقط بخاطر شخص مقابل هست. البته عمیق تر و زیباترش بخاطر خداست، نه طرف مقابل. عشق بعد از شناخت بدست میاد نه قبل از شناخت. عشق قبل از شناخت یک چیز واقعا مضحکه!!! البته گاهی اوقات هست که عشق خیلی شبیه با هوس قرار میگیره….. این شکلی که صرفا حس خوبی به یکی پیدا میکنی و شروع میکنی به شناختن شخص. در این بین بطور ناخودآگاه شروع به فیلتر کردن ویژگی های بد میکنی و فقط ازش خوبی میبینی. کار به جایی میرسه که دیوانه وار داد میزنه “اگر با من نبودش میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی”. آدم های عاشق این شکلی شروع به دلیل آوردن میکنن و فقط از اون خوب میگن و میگن “اون خیلی مهربونه:)))” …. بگذریم که این هم تف توش….

    خلاصه بگم عشق خیلی سخت تر از این حرفا بوجود میاد که بخوای بگی من عاشق پفکم….

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۰۸-۲۲

      سوال داشتن خوبه. جواب نداشتنه که بده 🙂
      یه نکته ای که تو نوشتت نظرم رو جلب کرد تعداد … ها بود. فکر می کنم تمامشون رو میشه با نقطه جایگزین کرد. شاید هم منظورت این بوده که بقیش رو خودم حدس بزنم البته.
      مرز بین هوس و عشق واقعا نامعلومه و مشکل هم از اینه که از هیچ کدوم تعریف دقیقی نداریم. هوس رو میشه عشق ناپایدار تعریف کرد. و یا این که همون یه سری هرمون که شروع عشق هستن اصلا همین چندگانگیه که کار رو سخت می کنه.
      اگه عشق رو نوعی وابستگی تعریف کنیم چرا نشه بگیم عاشق پفکم؟ صرفا لایه های بسیار سطحی از وابستگی هست. اما اگه بخوایم بگم عشق رو وابستگی شدید به گونه ای که بدون او هرگز تعریف کنیم خب قطعا نمیشه بگیم عاشق پفکم!
      جدا از همه این بحث ها نظر من اینه که عشق به خدا ، همسر ، پدر و مادر توسط مغز باید شروع بشه و توسط فرمول های خاصی رشد کنه. عشق یه جور وابستگی دیوانه واره. گاهی با یه گل میشه وابستگی (عشق) رو چند برابر کرد 🙂

      • امیرمحمد
        امیرمحمد ۱۳۹۶-۰۸-۲۲

        اول از همه بخاطر عدم رعایت نگارشی رسمی(مثل پایان نامه ها و …)، تابوشکنی چند میلیون خطی در کامنت، نداشتن تعریف دقیق از عشق و هوس و … عذر میخوام:))))

        راستش یه متن طولانی دیگه داشتم مینوشتم دیدم حالشو ندارم ادامه بدم…. گفتم بیام خودمونی و با استفاده از “…” بنویسم واست.

        در همین حد بگم که هوس رو اگه ما فرض کنیم یه مفهومی در مقابل مفهومی بنام عشق است، میتوان با شناخت هوس به شناخت عشق رسید. پس سعی کنیم خیلی سریع و رله هوس رو ویژگی هاش رو بگیم عشق خودش درمیاد.

        هوس یعنی پاسخ به یک سوال جسمانی و روانی. وقتی صحبت از این بعد آدمی میشه معمولا توسط لایه های ابتدایی تر انسان بنام غریزه هندل میشن. مثلا نیاز به آب و هوا.شما وقتی به تنفس میکنی بهش فکر نمیکنی ،‌ چون یک ویژگی غریزی است. وقتی تشنه میشیم فکر نمیکنیم که الان چیکار کنم این مشکل حل بشه!!!! مسیله با نوشیدن آب حل میشه. عملا تمامی نیاز های غریزی ما یک نوع هوس اند. از ویژگی های هوس میتوان وابستگی را نام برد. وقتی به یک چیز غریزی نیاز داشته باشیم یعنی به اون چیز وابستگی داریم. یکی دیگر از ویژگی های خیلی مهم هوس نداشتن شناخت است. بدین معنی که حتی میتوان بدون شناخت شی یا موجود هوس را نسبت بهش داشت.
        اما هوسی که در اینجا مورد بحث است کمی حالت پیچیده تری به خود میگیرد و این نیاز در سن بالا بصورت های مختلف بروز میکند. برای همین با حالت تحت کنترل مغز اشتباه گرفته میشود. منطقا این نیاز، نیاز جنسی و عاطفی است.

        خب تا همینجا کافی است.حال بیا با این ویژگی ها به تعریف و ویژگی های عشق نزدیک شویم.

        عشق یک پاسخ به نیاز جسمانی و روانی نیست. پس قطعا پاسخ به یک نیاز منطقی و قلبی است.عشق توسط عقل کنترل و هدایت میشود. فی الواقع در تصمیم گیری های عاشقانه فرد در سلامت کامل عقل بسر میبرد نه آنکه به اشتباه دیوانه باشد. مشکلات عاشقی را فقط و فقط میتوان با تفکر حل کرد و هیچ راه مستقیم و مشخصی ندارد. عشق باعث وابستگی نیست!!! عشق باعث رهانیده شدن و آزاد شدن است(البته این بحث ها یکم سطحش از منو تو بالاتره). در نهایت عشق یک مفهومی است که بعد از شناخت پدیدار میشود نه قبل از شناخت.

        خیلی خلاصه است میدونم…..ولی چکنم بازخورد ها یادآور ماهیت کامنتی بود….کامنت یعنی کوتاه

        عزت زیاد.

  2. کرگدن مقیم دشت های مرکزی آفریقا
    کرگدن مقیم دشت های مرکزی آفریقا ۱۳۹۶-۰۸-۱۷

    راجع به اتحاد عاشق و عشق هم بحث های جذابی میشه کرد مثلا این بیت شاهکار:
    چون جذبه عشق زور گیرد
    از میل و مراد خود بمیرد
    آرد به مراد یار خود روی
    واو را شود از جهان رضاجوی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *