Press "Enter" to skip to content

رفتن یا نرفتن مسئله این است

پیش نوشت کاملا نامربوط ) تقریبا دو هفته ای است که وقت خلوتم به صفر میل می کند. و بعد از این که در دو روز اخیر به یک bug خوردم که مربوط به خود unity بود دیگر حسابی قاطی کرده بودم و دلم برای مطلب گذاشتن تنگ شده است.

پیش نوشت تکراری ) مطلب این پست صرفا بیان نظرات نویسنده است و ارزش دیگری ندارد.

تقریبا دو ماهی (دوسال؟) هست که درگیر سوالی شده ام که پاسخ دادن به آن بسیار فراتر از جواب دادن به خود آن است! سوال ساده است بعد از کارشناسی اقدام به مهاجرت بکنم یا خیر. هر چند شاید در نگاه اول جواب این سوال ساده باشد اما در بطن خود به عمیق ترین اعتقادات می رسد. بعد از مدتی تلاش و فکر به این نتیجه رسیدم که این سوال چندین سوال هم ارز دیگر هم دارد. مثلا این که استراتژی برای ازدواج چیست؟ یا این که استراتژی برای کار چیست؟ و یا این که اصلا هدف زندگی کردن چیست؟ بعد از آن به دنبال اولویت بندی همین موارد سوال ها بودم. که خب باز هم هم ارز همان سوال اول است. به این معنی که اگر جواب یکی از تصمیمات آینده اعم از ازدواج ، سربازی ، تحصیل و موارد از این دست داده شود باقی موارد از روی آن به دست می آیند. بعد از آن هم به دنبال شخصیت هایی بودم که این راه ها را طی کرده اند. زندگی آدم هایی که هر کدام از این راه ها را طی کرده اند می تواند الهام بخش باشد. و آخرش هم ماندم که باید به نیاز کدام سطح هرم مازلو پاسخ بدهم. فکر می کنم بعد از این مدت فکر کردن بتوانم حداقل چیزهایی که به آن ها رسیده ام را بگویم تا اگر شما هم که درگیر این تصمیم هستید بتوانید از این موارد استفاده ای بکنید.

من فکر می کنم تصمیم ازدواج ، تحصیل ، سربازی و کار مهم ترین تصمیم های پیشروی جوان هستند. نحوه پاسخ دادن به این موارد کاملا به اولویت بندی ذهنی معیارها بستگی دارد. وقتی می گویم اولویت A از B بیشتر است به این معنا نیست که نمی توان هر دو را به دست آورد. بلکه به این معنا است که در شرایط مساوی اگر نتوان هر دو را به دست آورد من به دنبال به دست آوردن A خواهم بود. پس اگر اولویت های درونی را به خوبی تعیین کنیم این تصمیم ساده تر خواهد شد. اما سوال مهم این است که این اولویت ها چه هستند. به نظر من تصمیم مهاجرت را می توان از زاویه های مختلف نگاه کرد. و اگر بتوانیم در هر کدام از این نگاه ها تکلیفمان را با خودمان مشخص کنیم تصویر بهتری از آینده این تصمیم خواهیم داشت و تصمیم بهتری می شود گرفت. من فکر می کنم بزرگترین کاری که این مطلب برای خواننده بتواند بکند تعیین همین زاویه ها و اولویت هاست. عموما در هر نگاه دو شیوه متفاوت عمل کردن وجود دارد که سعی می کنم در موارد پایین آن هایی را که به ذهنم رسیده است بنویسم. پس از این که این اولویت ها تعیین شد باید به دنبال سناریوهای ممکن پیش رو رفت و برنامه A و B تعیین کرد و مطابق آنها عمل کرد.

پس همان طور که گفتم سعی می کنم معیارهای مختلف را جفت جفت که تقریبا مقابل هم اند بیاورم و نظر شخصی خودم را هم درباره آنها بنویسم.

۱- علم یا ثروت :

موضوع انشایی که آخر هم تکلیفش معلوم نشد : “علم بهتر است یا ثروت”. منظور من از علم گذاشتن هدف علمی برای زندگی و از ثروت گذاشتن هدف ارزش آفرینی در صنعت است. داستان زندگی آدم های مختلف را که می بینیم عموما تفاوت این دو سطح نگاه دیده می شود. عموما دانشمندها و اندیشمندان در زمان خودشان طرد شده اند و اصلا ارزش کار آنها دیده نمی شود. در حالی که صنعتگران به نسبت قدرت بیشتری در جامعه دارند و عموما هم مانند دانشمندان علاقه به انزوا ندارند. از طرف دیگر در جامعه این روزها می بینیم که تاثیر صنعتگران بسیار فراتر رفته و خود آنها نیز در تولید علم نقش آفرینی می کنند و چه بسا این روزها که دانشگاه ها به دلیل جدایی از صنعت به بازی مقاله چاپ کن و بالا برو مشغول اند و کار اصلی در بخش های تحقیقاتی همان شرکت های صنعتی انجام می شود. شاید علتش سرعت بیش از حد سریع تکنولوژی باشد که باعث شده صنعت بفهمد دیگر مثل قبل نباید امید به دانشگاه ها بست. انتخاب بین این دو مورد انتخابی حیاتی است. هر دوی این ها هدف مقدسی اند البته در بهترین حالت آنها. هر دوی این ها در محیطی که هم افزایی در آن موجود است سرعت رشد بیشتری دارند. اگر واقعا هدف زندگی حل کردن سوال علمی باشد که تاکنون حل نشده به دست آوردن آن در کشورهایی با دانشگاه های قوی تر ساده تر خواهد بود. اگر هدف زندگی راه انداختن کسب و کاری خوب و تاثیرگذار باشد انجام آن در ایران ساده تر است. چون به هر حال ما با فرهنگ این کشور خو گرفته ایم. ارزش آفرینی در جایی که از بچگی در آنجا بوده ایم دغدغه ها و مشکلاتشان را می دانیم احتمالا ساده تر خواهد بود. در مقابل اگر در کشورهای اروپایی و آمریکایی برویم آینده ای که می توان تصور کرد بیشتر کار کردن در یک شرکت بزرگ به عنوان کارگر خواهد بود.

۲- رفاه و آرامش یا سختی کشیدن و دغدغه :

آرامش ، رفاه . فکر می کنم موضوع مهمی است. به خصوص هر چه قدر از زندگی می گذرد مهم تر می شود. اگر فیلم ۵۰ جواب و یک سوال_آرزو را دیده باشید می بینید که وقتی از مردم سوال می شود آرزویتان چیست عده بسیاری آرامش شب را به عنوان آرزوی زندگیشان می خواهند. عده دیگری هم هستند که آرزویشان رسیدن به ثروت و پول است که این دو دسته عده کثیری از ۵۰ نفر را تشکیل می دهند. رفاه و آرامش بی شک مهم اند. من فکر می کنم مهاجرت به یک کشور دیگر هر چند باعث می شود از نظر عاطفی ضربه بخوریم اما آرامش و رفاه همراه خودش می آورد. فکر می کنم چند دلیل هم دارد. اول این که چون از مردم آن کشور نیستی تنهاتر هستی و از قضاوت های بقیه آسوده هستی. دوم این که چون کشور خودت نیست از این که فلان اتفاق در آن افتاد که می تواند آینده کشور را برایت به خطر بیندازد چندان برایت مهم نیست چون به هر حال کشور من نیست. در مقابل در ایران ماندن همراه با حرص خوردن های پیوسته است و سوم هم این که چون عموما به کشوری مهاجرت می کنیم که از نظر اقتصادی قوی تر است احتمالا راه رسیدن به رفاه در آن ساده تر خواهد بود.

یک نکته مهم در این زمینه این است که عموما ما از این که در یک کشور بیگانه در یک زیرزمین با حقوق بسیار کم آموزشی بخور و نمیر کار کنیم و مثل اسب تلاش کنیم مشکلی نداریم اما اگر همین شرایط و یا حتی بهترش را در ایران داشته باشیم احتمالا رضایت زندگیمان صفر خواهد بود و پیوسته در حال غر زدنیم. راستش در این رابطه من محاسبات و مقایسه ای کرده ام که جالب اند و احتمالا به زودی منتشر کنم اما اگر بخواهم سربسته بگویم تفاوت مالی زندگی در مملکت خودمان و آنجا برخلاف تصور آنقدر بالا نیست.

۳- بهبود وطن یا بهبود جامعه جهانی :

وابستگی به وطن چقدر مثبت و سازنده است؟ تفاوت وابستگی های مثبت و سازنده و وابستگی های کاذب و مخرب از نظر من یک چیز است : محبت. وقتی می گوییم موادمخدر و یا شبکه های اجتماعی وابستگی مخرب به همراه می آورند به این معنی است که نقش محبت در آنها کمرنگ اند و در نتیجه به جای این که انسان را به رضایت نزدیک کنند تنها ما را در سیر باطل روز به روز از آن دورتر می کنند. این که وطن را در کدام دسته بگذاریم تصمیم ماست. حالا مسئله این جاست که محبت چه موقع به وجود می آید. محبت ناشی از محبت است. ببخشید اگر تعریفم بازگشتی به خودش دارد اما بهترین روشی بود که می توانستم آن را بیان کنم. اگر من به پدر و مادرم محبت دارم یا حس می کنم که باید محبت داشته باشم ناشی از محبتی است که قبلا خواسته یا ناخواسته به من کرده اند. وطن هم خواسته یا ناخواسته لطف هایی به من کرده و شاید بعضی خود را به آن مدیون بدانند که من هم احتمالا جزو آن دسته ام. در مقابل کسانی وجود دارند که می گویند این دیدگاه ناسیونالیستی است و باید به جامعه جهانی خدمت کرد راستش حرفشان شاید در صورت کلی درست باشد اما در عمل می بینم به جایی مهاجرت می کنند که چندان به نظر نمی رسد مطابق با بهبود جامعه جهانی عمل کند. بگذارید درددلم را هم بگویم افسوس که در برترین دانشگاه های کشور افراد به امید پیشرفت کشور به دانشگاه می آیند اما خروجی ها جوانانی اند که دوست دارند بروند تا از دست دیو وطن رهایی یابند. مشکل از کجا است؟ نمی دانم.

۴- از دست دادن خانواده و فرهنگ یا به دست آوردن تجربه فرهنگ جدید :

تجربه فرهنگ جدید می تواند نقطه مثبت خوبی برای رفتن باشد. هر چند با وجود تکنولوژی های جدید دیگر حضور فیزیکی اهمیت گذشته را ندارد اما با این حال باز هم تجربه حضور در کشوری که ادعای فرهنگ و تمدن را یدک می کشد می تواند در فهمیدن واقعیت ها و نکات مثبت و منفی جوامع غربی نقش داشته باشد. البته در مقابل حتی اگر مهاجرت را بلندمدت تصور نکنیم ( که بسیار بعید است ) باز هم بهایش از دست دادن خانواده است.

۵- جشنی به نام عزای عمومی یا لذت یافتن مسیرهای غیرهدف(!) :

همراه شدن با موج یک خوبی بزرگ دارد و این که می توانی چشمت را ببندی و در ذهنت تصور کنی که همه با هم در حال رفتن به جای خوبی هستیم. از آن طرف گاهی هم فکر می کنی که ممکن است بدبخت شویم اما لااقل می دانی اگر همراه موج جمعیت به خاک سیاه نشستید عده کثیری در کنارت هستند که آن ها هم چشمانشان را بسته اند و با موج همراه شده اند. این که می توانی تقصیر انتخاب نکردنت را تقصیر موج جمعیتی که همراهش بودی بیندازی از فشار روانی کم می کند. به خصوص که جامعه به طور پیوسته از تو علت شکستت را می پرسد. در مقابل اگر تلاش کنی چشمت را باز کنی و به جایی که در حال رفتن هستی فکر کنی و حس کنی رضایت تو در آن نیست باید خلاف موج تنها حرکت کنی. اگر هم شکست بخوری احتمالا می گویند همراه موج حرکت نکرد و این که کسی را نداری که برایش دردودل کنی شاید فشار روانی را بیشتر کند.

اگر معدلت بالا باشد و تلاشگر و درسخوان بوده باشی و چشمت را ببندی و خودت را به جمعیت بسپاری ناخواسته وقتی چشمت را باز می کنی در حال طی کردن مدرک دکترا در یک دانشگاه غربی هستی و برای جور کردن یک تیکه کاغذ به نام مقاله در حال دست و پا زدن هستی … (معمولا سعی می کنم سه نقطه استفاده نکنم تا مجبور شوم منظورم را دقیق بگویم این سه نقطه به این معنا است که ادامه اش را بسته به خودتان ادامه دهید 🙂 )

به هر حال چیزی که مشخص است این است که اگر مثل کبک سرمان لای برف کنیم و خودمان را به دست موج بسپاریم احتمالا ساده تر خواهد بود.

۶- بالای طناب یا پایین طناب؟ (انتگرال نقاط همسایگی یا مقدار خود تابع) :

قبلا هم نوشته بودم که خیلی مهم است که شما به مقدار تابع روی یک نقطه اعتقاد دارید یا به انتگرال نقاط همسایگی. به این معنی که شما می توانید به یک کشور خارجی بروید و با کمک آنها رشد علمی و یا کاری کنید. و احتمالا در ایران این شرایط سخت تر خواهد بود و بیشتر از این که تاثیرپذیر باشید باید تاثیرگذار باشید. نمی دانم اگر در ایران بمانم چقدر می توانم تاثیرگذار باشم اما حس می کنم احتمالا تاثیرم از یک  کشور خارجی بیشتر خواهد بود. راستش افرادی مثل شعبانعلی و عبدالعالی را که می بینم می فهمم که انتگرال نقاط همسایگی احتمالا من را بیشتر به رضایت نزدیک می کند به خصوص این که آن نقاط همسایگی هموطنانم باشند.

۷- لذت شنیدن صدای اذان یا فرار از ریا :

دو استدلال متضاد عموما در این رابطه وجود دارد. عده ای هستند که می گویند در صورت مهاجرت زمینه مذهبی ات پیشرفت می کند یا تغییری نمی کند و  ماندن در ایران ما را بیشتر از خدا دور خواهد کرد. می گویند فلانی در ایران اعتقاد چندانی نداشت اما آن جا در دعای کمیل شرکت می کند (!) اعتقاد دارند که ریاکاری که در این جا مشاهده می شود عامل دورشدن از خداست. در مقابل عده ای می گویند مهم رفتار سیستمی است که در آن هستی. و این که محدودکردن اسلام به دعای کمیل کار غلطی است.

نظر من این است که اگر کسی اسلام را پذیرفته باشد باید بداند که جنبه های غیرشخصی اسلام درآن اهمیتی فراتر از جنبه های شخصی دارند. به نظر من عده اول در مورد مواردی که غرب و اسلام یک رفتار را پیشنهاد را می کنند درست می گویند. چون آزادی عمل در غرب در این زمینه بیشتر است و نیازی به ریا برای راه افتادن کار ندارند. به همین دلیل دقیقا همان رفتاری که به آن اعتقاد داری را می توانی انجام دهی. اما همه این ها تا جایی است که به محدوده غیرشخصی اسلام وارد نشده ای. درواقع دسته اول به این توجه ندارند که از عمل تو چه استفاده ای می شود و امیدوارند که از تحقیقاتی که بودجه اش از پنتاگون تامین می شود در جهت کمک به بشر استفاده شود.

۸- زمان پاسخگویی به نیاز سطح ۳ هرم مازلو (!) :

ازدواج موضوعی است که با پدیده مهاجرت گره خورده است. یکی از استراتژی های جذاب برای کسانی که تصمیم به مهاجرت دارند ازدواج و مهاجرت تحصیلی به یک شهر است تا در آن سوی جهان تنها نباشند. یک موضوعی که نیاز به بررسی دارد این است که چقدر خانواده با دیدن ازدواج من در آن سوی جهان درون یک کلیسا یا یک مسجد کوچک آن هم درون صفحه کوچک کامپیوتر و اسکایپ مشکل دارند. همه پدر و مادر ها آرزو دارند فرزندشان را در لباس دامادی یا عروسی ببیند. تصمیم در مورد زمان ازدواج مهم است. هر چند ماندن در ایران هیچ تضمینی برای زمان ازدواج نزدیک یا دور ندارد اما رفتن به مملکت غریب احتمالا سن ازدواج را دیرتر خواهد کرد. ( یکی از معذلات دیگر جوان پیدا کردن فرد مناسب خودش است که احتمالا در مملکت غریب سخت تر خواهد بود! )

 

* * *

 

یک چیز عجیب دیگری که این روزها می بینم رشد قارچی شرکت هایی است که کارشان اپلای است 😐 . وقتی این شرکت ها را می بینم به شدت بیشتری شک می کنم. چون بیشتر از همه برای من یادآور آموزشگاه های مسخره کنکور اند.

جدای از این موارد باید در نظر داشت که هزینه فعلی برای مهاجرت حداقل ۴۰ میلیون تومان است و حالا دو سوال مهم وجود دارد که باید پاسخ داده شوند : آیا من می توانم از خانواده ام که با سختی من را به دانشگاه فرستاده اند بخواهم ۴۰ میلیون به من بدهید تا بروم و طبق آمار احتمالا نیایم؟ فرضا که خانواده حاضر شود آیا اگر همین هزینه را در ایران برای خودم بکنم آینده بهتری ندارم؟

پی نوشت ۱ ) از طولانی شدن این مطلب معذرت می خواهم بخشیش به دلیل زیاده روی من در توضیح دادن و بخش بیشترش به خاطر جنس خود مطلب بود!

پی نوشت ۲) تصویر از Chris Gash برای دانشگاه پنسیلوانیا (لینک)

پی نوشت ۲ ) یک عادت خوب که در نوشته های قبلی ام داشتم نوشتن جمله پایانی با یک دعا یا همچین چیزی بود. خواستم از این به بعد ساختار یافته در آخر نوشته ها یک دعا کنم 🙂

خدایا منیت را از من بگیر تا بتوانم حضورت را با تمام وجود حس کنم.

۸ Comments

  1. اسماعیل
    اسماعیل ۱۳۹۶-۰۹-۲۹

    با قسمتی که در مورد علم آفرینی در صنعت نظر دادی مخالفم . به نظرم این طوری نیست و جنس علم نظری با تجربی(صنعتی) تفاوت هایی دارد . و علم حالا به معنای دانشگاهی چند دهه یا قرن از صنعت جلوتره
    در مورد آن قسمت که گفتی سرمون رو مثه کبک توی برف کنیم ٫ این هم خوبه که اضافه کنیم : مهم اینه که خودت با عقلت به اون تصمیم و مسیر برسی(حالا مسیر هر چی باشه و نه این که دنباله رو باشی ) و مهم این نیست که یک مسیر مخالف انتخاب کنی!

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۰۹-۲۹

      ممنون از کامنت خوبت و نظر انتقادی عالی 👌
      راستش مصداق هایی که تو ذهن من بود موقع نوشتن این بود که مثلا دیدم بودجه انستیتوهای علمی جهان و اون هایی که خیلی ارزشمندن از صنعت تامین می شن و دیگه مثل قدیم نیوتن ها نمی تونن بدون ورودی پول زندگی کنن و علم رو پیشرفت بدن (شایدم غلطه این فکر). و هم چنین تو نظرم بیشتر زمینه های تجربی علم بود. به خاطر همین به نظرم حرفت درسته که باید علم تجربی و نظری رو جدا می کردم.
      جدا از این ها الان این سوال برام پیش اومد که الان علم کجاست؟ یعنی ما اگه الان به مرز علم(!) برسیم کاربردش تو چند دهه بعد رو میشه حدس بزنیم؟
      مورد دوم هم راستش منظورم همون بود ولی فکر کنم بد گفتم. منظور این بود که اگه فکر نکنیم دنبال جمعیت راه می افتیم. ولی اگه فکر کنیم به راهمون لزومی نداره که همراه جمعیت نباشیم. (چقدر سخت شد 🙂 )

      • محمدرضا
        محمدرضا ۱۳۹۶-۱۰-۱۲

        راجب اینکه گفتی علم کجاست ؟ ب نظرم لبه علم اونجایی هست که از دانش استفاده بشه و نشه ، یعنی بومی سازی علم و تبدیل اون از یک مشت کاغذ به صنعت رو میشه پیشرفت علم تلقی کرد. اینکه در خیلی کشور های توسعه یافته علم یعنی سوال ذهنی یک سری دانشمند دیگه رو جواب بدی مثل این میمونه که یه بازیکن فوتبالی و برای سرگرم کردن تماشاچی ها داری کار میکنی. این علم تو ایران نقشش مثل همون فوتبال لیگ ۱ برای نشاط جامعه هست (تقریبا زیر ۱۰ درصد😂)
        درکل یعنی برای پیشرفت علم تو ایران باید به صنعت کمک کرد

        • امیرحسین
          امیرحسین ۱۳۹۶-۱۰-۱۸

          آره توی کشور های کمتر توسعه یافته به نظر میاد که باید کمتر از کشور های توسعه یافته به دنبال پیشرفت علم باشن و بیشتر سعی کنن به شرایط فعلی جهان از لحاظ تکنولوژی نزدیک بشن. مگر نه این که اکثر این مقالاتی که توی دانشگاه های ما تولید میشه بیشتر از این که به درد ما بخوره به درد یه عده دیگه یه ور دیگه دنیا می خوره؟

  2. یاسمن
    یاسمن ۱۳۹۶-۱۰-۱۶

    خیلی خیلی متن خوب وقوی ای بود.
    بخشی که تصور میکنم خیلی میتواند مورد بحث قرار بگیرد، بحث ارتباط دانشگاه و صنعت است.
    در این مورد یک سیکل معیوب هست که صنعت و دانشگاه دائما گناه را به گردن یکدیگر می اندازند و از دانشگاه که بیرون میآییم باید برای پیدا کردن جایی در صنعت عموما دست و پا بزنیم(معمولا، خصوصا اگر دانشجو، فقط “دانشجویی” کرده باشد و تجربه ی کاری ای نداشته باشد.
    بنظرم فضای دانشگاه یک فضای علمی است و این بسیار خوب است، اما میتوان واحدهای درسی را طوری معادل کرد که بخش فشرده ای از دوران تحصیل به یادگیری مقدمات و روش های کلاسیک “علم برای علم” اختصاص یابد و کسانی که مایل به ادامه دادن در این مسیر اند این راه را ادامه بدهند و برنامه ی دیگری برای آنان که علاقه مند به جذب شدن در محیط صنعت اند باید داشت.
    البته پیاده سازی تک تک این ها زمان بر و در سخن ساده است اما حجم قابل توجهی برنامه ریزی دقیق و متخصص نیاز دارد تا با اصلاح سیستم آموزشی به صنعت هم کمک شود و صنعت و آموزش دست در دست هم بگذارند.
    متن خیلی خوبی بود.
    احسنت!

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۱۰-۱۸

      خیلی متشکر از تعریفتون. امیدوارم که بتون به حرف های خوبم عمل هم بکنم ☺️
      من فکر می کنم دانشجوهایی که در فضای این چنینی دانشگاه بدون هدف در حال گذراندن دانشجویی هستند را باید بیدار کرد که بسی خفته نمانند.
      راستش به خودم قول دادم که کمتر قول بزنم و بیشتر عمل کنم اما حس می کنم چیزی که الان هست بیشتر از این که “علم برای علم” باشه “درس برای درسه”. واحد های درسی مفید در ترم های اول تمام می شوند و پس از آن به تعبیر من فقط دنبال گذراندن وقت هستیم.
      به نظر من برای پیشرفت جنبه ارتباط با صنعت که گفتید یکی از مهم ترین وظایف دانشگاه تشویق بچه ها به فعالیت های گروهی هست. چه در زمینه علمی و چه در زمینه صنعتی. الان یکی از بزرگترین معضلات دانشکدمون از نظر من اینه که همه تنها هستن. اگه کسی داره کار علمی هم می کنه تنهاعه. انگار حواسمون نیست که اگه قراره پیشرفتی رخ بده از یه آدم تنها بر نمیاد و خیلی زود انگیزش رو از دست میده. به جز گروه های رباتیک و ACM که دارای هدف بیرونی از پیش تعیین شده هستند گروه های فعال دانشجویی تقریبا نداریم. و این جالب نیست. به نظر من تفاوت بین چیزی که هست و چیزی که می تونه باشه بسیار زیاد شده این روزها. من می بینم که اکثر بچه ها توانایی فوق العاده ای دارن اما به خاطر عدم ریسک پذیری و باور نداشتن خودشون و علاوه بر این نداشتن آرزو و هدف های درونی سمت کارهای گروهی نمیان. باید یه جورایی دوباره به خودمون بیایم و برای این موضوع دوباره تلاش کنیم. شاید حداقل کاری که میشه کرد اینه که ارتباطمون حداقل با همدوره ای ها قوی تر بشه و بیشتر از یک سلام از حال هم خبر داشته باشیم. خیلی دوست داشتم درباره این موضوع دقیق تر بنویسم ولی تا الان متاسفانه فرصت نکرده بودم. ایشالله دقیق تر در این رابطه خواهم نوشت 🙂

  3. حسین نادری
    حسین نادری ۱۳۹۶-۱۰-۲۵

    امیرحسین تو که الان با این نوشته ات تصمیم رو سخت تر کردی که، قرار بود بخونیم دیگه فکر نکنیم چون فکر کردن سخته عادت داریم یه راه باشه جلومون همونو بریم، از همون آخوری که جلومونه بخوریم دیگه 🙂
    آخرش نتیجه می گرفتی میزاشتیمون به حال خودمون راحت می شدیم. خودت قصدت چی بود از نوشتن؟ این که به نظرت میشه جوابی داد به مساله مثلن یه ماشینی باشه که به هر کسی بگه برو یا نرو؟

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۱۰-۲۶

      نفرما استاد.

      من از خیلی ها پرسیدم. از تعداد زیادی از ارشدهای خودمون از چند نفر که رفته بودن از کسایی که مونده بودن و موفق شده بودن و از کسایی که موندن و اصلا موفق نشدن. از کسایی که ریسک کردن و نکردن. و بعدش مواردی که توی یه دفتر نوشته بودم رو آوردم توی وبلاگ.

      برای تصمیم تا حدی تصمیم رو دیگه گرفتم. یعنی حداقل دیگه راهم مشخص تر از قبله. شاید ندونم به کجا نمی تونم برسم اما تا حد خوبی فهمیدم که به کجاها نمی خوام برسم. بقیش رو هم عموما تو زندگیمون این جوری تصمیم گرفتم که با توجه به تمام شواهد موجود اول چندین روز فکر می کنم تا شهود خوبی پیدا کنم بعدش هم از روی دلم تصمیم می گیرم!

      یه چیزی هم که فهمیدم این بود که اگه الان تصمیم نگیرم این تصمیم نگرفتن هم یه جور تصمیمه که خیلی ها اتفاقا انتخاب کردنش و خوب راه خوبی به نظر نمی رسه. با یکی از اساتید که صحبت می کردم می گفت من باید به بعضی از دانشجوهام که اومدن از من پرسیدن خیلی صریح می گفتم این راه رو انتخاب کن چون الان دارم می بینمش که هیچ کدوم رو انتخاب نکرده و دیگه خیلی دیر شده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *