Press "Enter" to skip to content

چرا باید (وبلاگ) بنویسیم؟

نون والقلم و مایسطرون. سوگند به قلم و آنچه می نویسد. سوگندی که خداوند در قرآن بارها برای سایر نعمت ها از قبیل آسمان و زمین و ماه و شب و روز هم بیان کرده است. و هم چنین گفته است : “علم الانسان بالقلم” به انسان وسیله قلم آموخت. و شاید اهمیت این نعمت در همین یک ویژگیش باشد : «آموختن»

راستش را بخواهید اسم نوشته را گذاشته بودم “آیا باید بنویسیم؟” اما بعد با خودم فکر کردم دیدم با تجربه فعلیم می دانم که این سوال چیزی در حد آیا باید آب بخوریم یا نه است. پس اسم را به “چرا باید بنویسیم؟” عوض کردم. این متن سه بخش خواهد داشت بخش اول شامل تجربه های نویسنده است بخش دوم شامل دلایل منطقی و جدی برای نوشتن است و بخش سوم هم شامل دلایل خودمانی است که علی رغم مهم بودن شاید دلیل چندان جدی برای آنها نتوان آورد. همان طور که مشخص است این متن در رابطه با چرایی خواهد بود و چگونگی آن را می توانید در وبلاگ هایی که تجربه آنها از من بیشتر است بخوانید.

اگر در اینترنت جستجوی ساده ای بکنید متن های فراوانی را می یابید که همین موضوع را عنوان می کنند. قاعدتا با توجه به این که به این مطلب بارها پرداخته شده است نباید می نوشتم اما از آنجا که دیدم وبلاگم بیشتر در بین دوستانم خواننده دارد سعی کردم من هم درباره این موضوع بنویسم تا بتوانم یکی از مهم ترین ادعاهایم را به گوش آنها برسانم. حتی اگر یک نفر را هم قانع کرد که به وبلاگ نویسی فکر کند برایم کافی است!

تجربه من : (این قسمت را می توانید خیلی ساده رد کنید!)

تجربه من در نوشتن به دوران دبیرستان برمی گردد که عموما در مواقعی که روانم به هم ریخته بود از این ابزار برای بازگشت به وضعیت عادی استفاده می کردم. در ترم ۱ برای اولین بار به طور جدی برای فکر کردن از آن استفاده کردم. فکر هایم را مکتوب می کردم و بعد از مدتی به آنها برمی گشتم و می دیدم که چقدر سریع در حال تغییر و دگرگونی اند. گذشت و با دیدن وبلاگ دوستم اسماعیل تصمیم گرفتم من هم نوشتن در وبلاگ را امتحان کنم. مدتی در بلاگ می نوشتم. بلاگ واقعا برعکس بلاگفا که قدیم داشتم محیط عالی برای نویسنده ها داشت. امکانات هم خوب و قابل قبول بود. وقتی به حدی رسیدم که یکی از مطالبم روزانه ۱ الی ۲ نفر مخاطب از موتور جستجو داشت و در واقع به حدی رسید که با جستجوی اسمم به عنوان گزینه اول به وبلاگ خودم می رسیدم حس کردم که می توانم یک وبسایت برای خودم بزنم و به علاوه دلایل داشتن وبلاگ آنقدر قوی بودند که مقاومت نکردم و با یک روز وقت گذاشتن این وبسایت را راه انداختم. به جرات می توانم بگویم از مهم ترین تصمیمات خوبم در زندگی بوده است. دلایل آن متعدد و زیادند که آنها را در پایین عنوان می کنم. اما به هر حال به مرور بیشتر یاد گرفتم و اکنون می توانم ادعا کنم مهارت نوشتنم بهتر شده است. از یک جایی به بعد هم تصمیم گرفتم حتما این تجربه را بقیه منتقل کنم و این تصمیم آن قدر جدی بود که یک روز در میانه امتحان ها و در شب امتحان یک درس عمومی تا صبح وقت گذاشتم و پوسته را به این صورت کردم تا بتوانم سایرین را به نوشتن ترغیب کنم!

به نظر من بلاگ های شخصی ایرانی به دو دسته کلی تقسیم می شوند. در دسته اول شاهد استفاده از این محیط به صورت اینستاگرام و با هدف بیان تجربیات روزانه و شخصی با تکیه بر نوشتار به جای عکس و ویدیو هستیم. در دسته دوم شاهد وبلاگ هایی هستیم هدف نویسنده بیشتر از نوشتن تجربه شخصی بیان حرف جدید، توصیه و یا جهان بینی جدید است. مشخصا خواننده های این بلاگ ها هم با یکدیگر تفاوت دارند. در دسته اول شاهد کامنت های : “چه جالب” ، “عالی بود” ، “:(” ، “:)” و مواردی از این قبیل هستیم که هدفشان چندان هم افزایی و زدن حرف جدید درباره نوشته نیست و در دسته دوم مشاهده می کنیم که نوشته ها و به طبع آن کامنت ها به مراتب بلندتر و پرمفهوم ترند. شاید یک مقایسه دیگر بین این دو نوع را بتوان این گونه بیان کرد که وبلاگ های نوع اول را در مواقع خستگی باید خواند اما وبلاگ های نوع دوم در مواقع خستگی اثری ندارند و خستگی را بیشتر می کنند بنابراین برای خواندن آنها باید واقعا وقت گذاشت. اگر گشتی در دنیای وبلاگ ها زده باشید تفاوت این دو گونه از وبلاگ ها را به صورت واضح مشاهده می کنید (هر چند شاید گاهی نتوان یک وبلاگ را دقیقا در یکی از این دو دسته قرار داد) و اکنون این انتخاب شماست که بخواهید در کدام دسته قرار بگیرید اما منظور من از نوشتن در وبلاگ در این نوشته ، نوشتن در وبلاگ های نوع دوم است و دلایلی که می آورم لزوما برای دسته اول درست نیست و چه بسا در وبلاگ های نوع اول تفاوتی بین آن وبلاگ و اینستاگرام و سایر شبکه های مجازی مشاهده نکنیم.

یکی از جذاب ترین کامیونیتی ها در دنیای نوشته های شخصی نوشته های دوستان متممی است. دنیای که شروع کننده آن استاد شعبانعلی بود و سایر دوستان با قدرت این مسیر را ادامه دادند. حجم مطالبی که در این وبلاگ ها تولید می شود گاهی من را به وحشت می اندازد. به هر حال دم استاد شعبانعلی برای راه انداختن همچنین جمعی گرم! به زودی باید برگه ای از وبلاگ هایی که دنبال می کنم هم تهیه کنم تا بهتر بتوانم بگویم این مجموعه چقدر بزرگ و عالی شده است.

به عنوان نویسنده می توانم به شما قول دهم نوشتن در وبلاگ باعث خیلی اثرات مثبت خواهد شد! شاید قول من چندان نتواند شما را قانع کند اما دوست دارم چند لینک از سایرینی که در این رابطه مطلب گذاشته اند و من به یاد دارم بگذارم تا شما را مطمئن تر بکنم که وبلاگ نویسی به دردسرش می ارزد البته احتمالا اگر جستجوی کوتاهی کنید مطالب دیگری هم خواهید یافت.

پنج تصمیم مهم زندگی ما چه بوده است؟ (محمدرضا شعبانعلی)

اکثر مطالب این وبلاگ عالی (شاهین کلانتری)

تجربه یک سال وبلاگ نویسی (امین آرامش)

وبلاگ نویسی شاخص پیش بینی کننده موفقیت (علی کریمی)

وبلاگ نویسی عنصری مهم برای بازیابی خلاقیت (معصومه شیخ مرادی)

 

مطلبی را می خواهم در این جا بگذارم که شاید به موضوع این مطلب در ظاهر ارتباطی نداشته باشد اما نشان دهنده نظر من درباره دانشگاه و دانشکده ما (دانشکده کامپیوتر امیرکبیر) در وضعیت فعلی است و اگر دانشجو هستید شاید خواندن آن بتواند اولیت های ذهنی شما را درباره نوشتن و سایر کارهایی که دانشگاه به ما تحمیل می کند عوض کند. البته این مطلب در رابطه با رشته خودم نوشته شده که شما می توانید به سادگی آن را به رشته خودتان منطبق کنید. طبیعتا این مطلب چیزی جز نظر شخصی نیست :

جنگیدن برای هیچ

 * * * * *

دلایل جدی برای وبلاگ نویسی:

شاید بتوان گفت مهم ترین قسمت این نوشته همین دلیل هاست که می تواند بیشتر از نظرات شخصی دلایل منطقی تر در این رابطه ارائه کند:

تقویت بنیه تفکر و تحلیل :

یک روز نشستم و اولیت بندی ام در وبلاگ نویسی را برای خودم نوشتم و یادم می آید که نتیجه گرفتم مهم ترین اولویت من در نوشتن باید تقویت بنیه تفکر و تحلیل باشد. وبلاگ نویسی به تقویت تفکر کمک جدی می کند. زیرا شما را مجبور به فکر کردن قبل از نوشتن می کند. به شما یاد می دهد که درباره هر مطلبی که می فرستید مدت طولانی به جمع آوری داده بپردازید و پس از آن سعی کنید داده ها را تحلیل کرده و حرفتان را عنوان کنید. زیرا اقبال عمومی در وبلاگ به مطلب باکیفیت است و خواننده مانند اینستاگرام ثانیه ای نیست چند دقیقه از وقت ارزشمندش را در اختیار شما قرار داده و شما باید در پایان نوشته برای خواننده مطلب جدید و گفتار جدیدی داشته باشید.

برند سازی شخصی :

به عنوان یک تجربه شخصی باید بگویم وبلاگ نویسی در چند ماه اخیر برای من موقعیت شغلی هم ایجاد کرده است. برندسازی شخصی به این معنا است که خواننده پس از مدتی که چندین متن شما را خواند با دغدغه های واقعی شما آشنا می شود و اگر بتوانید خوب عمل کنید باعث خواهید شد که نام شما برای او یاد آورنده چندین حوزه خاص باشد. به نظر من برندسازی شخصی در وبلاگ یک تفاوت عمده با تبلیغ کردن های مستقیم دارد. این که در برندسازی در وبلاگ دروغ گفتن به مراتب سخت است (تقریبا غیر ممکن!) و خواننده هم این را می فهمد و به همین دلیل می تواند اعتماد کند. اگر کمی جستجو کنیم متوجه می شویم بسیاری افراد که می شناسیم در حالی که آنها را ندیده ایم از همین طریق (برندسازی شخصی) عمل کرده اند هر چند شاید در آن زمینه خاص افراد قوی تری هم حاضر باشند اما چون تلاشی برای معرفی خودشان نکرده اند شما آنها را نمی شناسید. شاید دم دست ترین مثال برای یک برندسازی شخصی عالی استاد شعبانعلی و جادی باشند. به هر حال اهمیت این موضوع را نادیده نگیرید.

تاثیرگذاری و ناتوانی شبکه های اجتماعی:

یکی از وظایف دانشجو ایجاد تحول های مثبت است. دانشجو موذن جامعه است. دغدغه دارد و دوست دارد حرف هایش را بگوید. وبلاگ محل مناسبی برای تاثیرگذاری و زدن حرف هایی است که در محیط هایی مانند تلگرام ، اینستاگرام و توییتر انجام آنها ممکن نیست. در این محیط مجبورید منطقی تر صحبت کنید و برای حرف هایتان دلیل داشته باشید و در ضمن مطمئن هستید که خواننده با دقت آنها را خوانده و موقع خواندن احتمال حواس پرتی اش به مراتب کمتر است. به هر حال اگر دغدغه تاثیرگذاری داشته باشید وبلاگ محیط مناسب تری به نسبت شبکه های اجتماعی است.

تقویت بنیه نویسندگی:

به وضوح نوشتن باعث تقویت مهارت نویسندگی خواهد شد و در وبلاگ نویسی چون مجبور هستید با برنامه تر بنویسید از این طریق به شما کمک خواهد کرد.

 

دلایل خودمانی برای وبلاگ نویسی:

راستش دلیل اصلی برای این که این دلایل را جدا کردم این بود که حس کردم این موارد از دید خودم خیلی مهم اند اما نمی توانم برایتان دلیل چندانی بیاورم باید تجربه کنید تا متوجه شوید که دقیقا چرا این مورد را گفته ام.

لذت بردن :

لذت بردن ساده ترین و اثربخش ترین دلیل برای انجام کارها است! لذت داشتن وبلاگ با لذت داشتن یک کانال و یا یک دفتر یادداشت قابل مقایسه نیست. مثل هر لذت دیگری تا وقتی تجربه نکنید هر چه هم تعریف کنم عبث است!

تفاوت دید ما به پدیده ها :

وبلاگ نویسی یک مشوق خوب برای فکر کردن است. بهتر بگویم آرام آرام خودتان را می بینید که یک دفترچه مجازی یا واقعی دستتان است و وقتی پدیده جذابی که ارزش فکر کردن دارد می بینید آن را یادداشت می کنید تا در فرصت خوب به آن فکر کنید و درباره اش بنویسید. از جنبه دیگر هم به وفور دیده ام که گفته شده است موفقیت شما رابطه خوبی با موفقیت شما دارد. رابطه ای که شاید از رابطه معدل و موفقیت به مراتب قوی تر است. عموما حسم این است که انسان هایی که وبلاگ می نویسند درباره آینده کاری و زندگی و کلا دیدشان به آینده و آرزوهایشان متفاوت از سایرین است. این موضوع را در دوستان متممی هم می توان دید.

تغییر عقیده :

در دنیای وبلاگ ها نقد حرف های قدیمی به مراتب ساده تر است و اصلا برای خودتان هم جالب خواهد بود که می بینید پس از مدتی دید شما نسبت به سال های قبل متفاوت شده است. در واقع در وبلاگ تغییر مثبت عقیده نه تنها حزب باد بودن نیست بلکه یک ویژگی مثبت است که نشان می دهد شما قدرت نقد نوشته های پیشین خود را دارید.

خودشناسی :

همان طور که مشخص است این هم یک دلیل خودمانی دیگر است که اثبات کردن آن سخت است و نیاز است تا تجربه کنید تا بفهمید که وبلاگ نویسی می تواند به شما در شناخت خودتان و توانمندی هایتان کمک کند. شاید علتش این باشد که در نوشته ها عموما مجبوریم در مورد خودمان هم تحلیل کنیم.

دور شدن از فضای بی فایده تلگرام و اینستاگرام و توییتر :

موضوع درگیر شدن افراطی در شبکه های اجتماعی و منجلابی که برای بلعیدن وقت های مفید ما پهن کرده اند (!) موضوعی است که اکثر افرادی که به اینترنت دسترسی دارند به آن درگیرند. اعتیاد مثبت شیوه ای برای ترک عادات منفی است. جایگزین کردن شبکه های اجتماعی با هیچ کار سختی است اما جایگزین کردن آن با کار اثربخشی چون وبلاگ نویسی می تواند اثرگذارتر باشد.

 

کارهایی که من می توانم برای شما انجام دهم :

باور کنید راه اندازی یک وبلاگ اصلا کار دشواری نیست. دشواری اش سختی ناشی از رشد و پیشرفت است. قسمت سختش همان تصمیم خودتان برای پیشرفت است که مجبورتان می کند تا بخوانید و فکر کنید و مطالب خوب بگذارید. اگر مجاب شدید که بنویسید خوش حال می شوم از این طرق به شما کمک کنم :

۱- من می توانم در راه اندازی وبلاگ هر کمکی که از دستم بر بیاید را انجام دهم. حس خوب مفید بودنش برای من و هر چه که توانستم یاد بدهم برای شما 🙂

۲- وبلاگ من عموما بیشتر از روزی ۱۰ ورودی در روز ندارد اما اگر بخواهید می توانم شما را به لیست کنار صفحه اضافه کنم تا مشوقی باشد که بیشتر بنویسید. ضمن این که خودم هم نوشته هایتان را خواهم خواند!

کمک خاص دیگری از دستم بر نمی آید!

 

خدایا ما را به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمت داده ای. نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای و نه راه گمراهان.

۷ Comments

  1. مسعود
    مسعود ۱۳۹۶-۱۲-۱۲

    متاسفانه وبلاگ نویسی مرده است.

    به نظرم وبلاگ نویسی می توانست فرهنگی باشد که مردم و جامعه را به سطح و کیفیت بهتری از زندگی برساند.
    ولی اینستاگرام و تلگرام تمام این خیال خوش را نابود کرد.

    برای من خیلی جالبه هزاران کامنت پای یک عکس از یک بازیگر!! یا سلبریتی اینستایی.
    کامنت هایی که هیچ وقت خوانده نمی شوند و پاسخی ندارند. نمی دانم با چه انگیزه ای کامنت می گذارند. من اگه فحشم بخوام بدم ترجیح میدم تو وبلاگ بزارم در جواب فحش و نقدم یه فحشی لااقل بدهند.

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۱۲-۱۳

      سلام مسعود جان

      من هم به این نتیجه رسیدم که شبکه های اجتماعی واقعا جاهای خوبی برای گذروندن وقت نیستن. یعنی در واقع من حس می کنم متناسب با عملکردی که براش تعریف کردن ازش استفاده نمیشه. شاید بشه بگیم طبق تقسیم بندی دانیل کانمن شبکه های اجتماعی با سیستم ۱ مغز کار می کنن در حالی که وبلاگ بیشتر روی سیستم ۲عه و طبیعتا هزینه برتره!

      راستش موقع نوشتن این صفحه هم فکر می کردم اگه بشه که باعث بشم روی یک نفر تاثیر بذارم این متن رو برای اون یه نفر می نویسم و وقت می ذارم اما فکر کنم کسی به نوشتن ترغیب نشد هر چند این همه دلیل گفتم!

      • حسین نادری
        حسین نادری ۱۳۹۷-۰۱-۲۸

        تو اینارو همه رو ول کن امیرحسین! بنویس بنویس. بیشتر بنویس بخونیم.
        از این هم که چجوری طراحی بازی رو انتخاب کردی هم بنویس برام جالبه منتظرم بخونم اونو. حدس خودم اینه که قبلن چن تا تجربه کوچیک موفق داشتی توش و دیگه خواستی ادامه بدیش، حس می کنم همه انتخاب های دنیا همین جوری ان لزومی نداره هر ادم به تصمیمی مچ بشه که خودش یا شاید جامعه بیشتر دوس داره بلکه به چیزی مچ میشه که دنیا و جبرِ همه چیزی مجبورش کرده، مثه خودم که دیگه اصن انتخاب یا چیز دیگه ای به جز سی اس نمی دیدیم نمی بینم و نخواهم دید 🙂

  2. حسین نادری
    حسین نادری ۱۳۹۷-۰۱-۲۸

    wss پارسال یه ارائه ای بود که یکم محتوای شبکه اجتماعی داشت. یه اصلی رو بیان می کرد این که آدمیزاد به مخاطب زنده اس، ینی مثلن یکی که داره یه چیزی مینویسه یا کاری میک نه اگه مخاطب یا طرفدار یا اصن خیلی کمتراز اینا فقط یه مشاده گر داشته باشه بدونه که یکی هس که میبینه کاراشو به کارش ادامه میده و آدمیزاد نیازمند بازخورده و اونوخ یکی از چیزایی که به عنوان افزودن جذابیت برای شبکه اجتماعی بیان می کرد این بود که آدما حرکتای کوچیک انجام میدن نه بزرگ. مثالش هم این بود که می گفت یه شبکه اجتماعی وقتی فراگیر میشه که آدمای فعال توش از فعالیت خودشون خسته نشن و لایک کردن فقط یه کلیکه و چون سختی نداره هر کسی لایک می کنه بعد کسی که به اشتراک گذاشته کلی خوشش میاد باز ادامه میده شاید بعدن اون یکی کامنت گذاشت و این صحبت ها ول اگه اون لایک اولیه نبود اصن شاید همونجا همه چیز متوقف میشد 🙂

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۷-۰۱-۳۱

      سلام حسین آره این روزها می نویسم دیگه برای این که فکر کنم نه این که بخوام تاثیری بذارم و اینا دستت درد نکنه از روحیه خوبت 😁 تاخیرم تو جواب دادن هم معمولا به خاطر اینه که سعی می کنم موقعی که تمرکزم بالاتره وبلاگ بنویسم و این چند روز خیلی درگیر بودم 🙂
      راستش در مورد گیم حتی اون تجربه کوچیک رو هم نداشتم. حتی به بازی کردن و اینا هم علاقه چندانی نداشتم! یه بخشی همون طور که گفتی شانسی بود که انتخابش کردم (به سایر گزینه های روی میز هم حمله کردم اما توی اون ها چندان علاقه ای پیدا نکردم و در واقع نتونستم 😂) و گفتم می خوام آخر کارشناسی هیچ تخصصی هم نداشته باشم اون قدر بازی سازی بلد باشم که اگه کسی سوالی داشت یا گروهی خواست تشکیل بشه خیلی راحت بتونم کمک کنم. به عبارت بهتر خواستم تمایز ایجاد کنم به جای مدرک خشک و خالی 🙂 اما بخش بزرگ دیگه ایش همون ارضای نیاز یه کار مفیدی کردن بود. نوشته های تقریبا یه سال پیش من توی همین وبلاگ توش سراسر پر از نفرت از دانشگاه و رادیکال بودن نسبت بهش بود. حس می کردم هیچ کار مفیدی انجام نمی دیم. به خاطر همین واسه خودم اون موقع هدف گذاری کردم که می خوام با آوردن ارز داخل کشور مفید باشم که خب فهمیدم خیلی سخت تر از اون چیزی بود که فکر می کردم اما خب بی خیالش نشدم الان شش ماهی هست که روی یه بازی ساده هستم با دوستم سهند تا بتونیم یه بازی با کیفیت هر چند از لحاظ مالی ناموفق برای شروع کار ارائه بدیم. من بیشتر از این که بازی ساز باشم برنامه نویسی هستم که بازی سازی تو رزومشه 😂 یعنی منظورم اینه که اگه یه روزی بفهمم می تونم جای دیگه ای هم مفید بشم رو به اون سمت هم ممکنه بیارم!
      آره حرفت کاملا درسته. یه نکته خیلی مهم تو استفاده از شبکه های اجتماعی اینه که باید حواسمون باشه هیچ محیطی بی تاثیر نیست در رفتار ما. شبکه های اجتماعی بی طرف نیستن. یعنی هر ویژگی جدیدی درونشون ملاک آوردن یا نیاوردنش مفید بودن و ارزشمند بودن به لحاظ زمانی نیست بلکه به نظرم معتاد کردن و بیشتر این سمته که بازگشت کاربر به برنامه در یک روز زمان هر session و در نهایت سود شرکت رو حداکثر کنه. این مواردی که گفتم توی کتاب های business گیم ها هم بود. توی اون کتاب ها اون قدر دقیق آدمیزاد رو بررسی می کرد و علل برگشتنش در یک روز به برنامه و این که چه طور این کار رو باید بکنیم بررسی می کرد که آدم وحشت می کرد. ویژگی وبلاگ حداقل اینه که خودت جهت گیری بهش میدی 😁

  3. Zahra
    Zahra ۱۳۹۷-۰۲-۲۹

    👌👌👌

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *