Press "Enter" to skip to content

یافته های من از «ابن مشغله»

شنیده بودم نادر ابراهیمی نویسنده خوبی است و کتاب هاش جالب هستند اما راستش از آن جا که عموما علاقه چندانی به احساسی خواندن نداشتم سراغ کتاب هایش نرفته بودم. بعد از خواندن این کتاب نظرم به این نویسنده عوض شد. قدرت بالا در داستان گفتن و استفاده به جا از ادبیات تقاط قوت بی چون و چرای نادر ابراهیمی هستند. در داستان ها عموما آنقدر گرم می گیرد که رها کردن کتاب کار ساده ای نیست. تجربه ناتوانی در رها کردن کتاب را مدت ها بود تجربه نکرده بودم. در دو سال اخیر همه کتاب هایی که خواندم عموما از این جنس بودند که متن خشک و محتوای بالایی داشتند و عموما بعد از خواندن ۲۰ صفحه باید می نشستی یک گوشه و به تمام چیزهایی که خوانده بودی فکر می کردی تا بتوانی آنها را حلاجی کنی.

میلاد واقعا متشکرم که این کتاب را به من دادی تا بار دیگر تجربه لذت خواندن داستان واره ها را تجربه کنم (😘) . احتمالا در طول عید هم چند کتاب به این شکل دیگر بخوانم. (ایشالله عروسیت!)

می خواهم چیزهایی که از خواندن ابن مشغله یاد گرفتم را بنویسم.

موضوع محوری کتاب شغل های متعدد این نویسنده قبل از معروف شدن بود. داستان تلاش ها و تکاپوهایش برای یک لقمه نان حلال. البته همان طور که خودش در کتاب گفته عموما سعی کرده قسمت های خوب داستان را بگوید تا مراعات اشک های ما را هم بکند.

نکته اولی که در این کتاب دیدم این بود که فهمیدم شغل هایی که به تولید محتوا مربوط اند سرمایه گذاری های بلندمدت اند. نمی توان یک شبه نویسنده شد. نمی توان یک شبه فیلم ساز شد. نمی توان یک شبه بازی ساز شد. نمی توان یک شبه ارزش آفرین شد. همه ی این کار ها به قول نسیم طالب شغل های کرانستانی هستند. در این شغل ها برای به دست آوردن درامد ممکن است سال ها بجنگی تا آن را به دست آوری و با شغل های میانستانی که صبح می روی سر کار و شب برمی گردی و سر ماه منتظر حقوق هستی تفاوت دارند. درواقع در شغل های کرانستانی مسیر حرکت به سمت درامد یک مسیر نمایی است در حالی که در شکل های میانستانی بیشتر شاهد یک نمودار خطی با شیب کم هستیم. البته همان طور که مشخص است کسانی که به دنبال شغل های کرانستانی هستند باید شغل میانستانی هم داشته باشند تا آذوقه راهشان باشد.

نکته دومی که نظرم را جلب کرد تلاش بی نظیر نویسنده برای بی اهمیت نشان دادن حرف های مردم بود. حرف هایی که یک سره در گوشش می خواندند تو عرضه کار کردن نداری. نکته ای که گفتنش ساده است عمل کردن به آن کار انسان های بزرگ است.

نکته سوم و مهم ترین نکته کتابش اما چیز دیگری است. نکته جالب داستان نقطه هایی بود که قرار بود خبر بی کار شدنش را به همسرش بدهد. جایی که ردپایی از قهرمان اصلی داستان نادر را می شد دید. جایی که در پایانش می نوشت ما مردان کوچکی هستیم. داستان عجیب نادر به خاطر عشق همسرش قشنگ شده. همسری که در تمام لحظات او را تنها نگذاشته است. قبلا در متن درس هایی از کربلا به این نتیجه رسیده بودم که برای موفقیت وجود همسر همفکر و ساده و صادق بی نهایت مهم است. بعد از خواندن این کتاب به ایمان رسیدم. مدت هاست که اعتقاد دارم بدترین شکل رفتار حمله به اعتماد به نفس طرف مقابل است. تمام زندگی ما از اعتماد به نفس سرچشمه می گیرد و به نظر من این پدیده نقطه ضعف همه انسان هاست. همسر نادر این نکته را خیلی خوب می فهمیده است. به هر حال الان دیگر برایم عجیب نیست که کتاب ۴۰ نامه کوتاه به همسرم را نوشته است. برایم عجیب نیست که در اول کتاب همه چیز را به همسرش تقدیم می کند. او و همسرش هر چه داشتند از حضور در کنار هم داشته اند! خب حالا نتیجه چیست؟ نتیجه ای که الان می توانم بگیرم این است که یا هیچ وقت ازدواج نکن یا اگر کردی سخت حواست باشد قراردادی را امضا کرده ای که سرنوشت بخش بزرگی از زندگی این دنبا و آن دنیا را تعیین می کند.

 

۳ Comments

  1. میلاد رضایی
    میلاد رضایی ۱۳۹۶-۱۲-۲۴

    قربونت 🙂

    منم خیلی خوشحالم که از کتاب خوشت اومده.

    حالا که اینو خوندی واجب شد ابولمشاغل هم بخونی 🙂

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۱۲-۲۶

      دستت درد نکنه جدا 😘

      آره اونم باید بخونم حتما 😁

  2. rezachatrzarin
    rezachatrzarin ۱۳۹۷-۰۲-۰۱

    سلام امیر حسین
    بابت معرفی کتاب از دید خودت ممنون رفت لیست خوندن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *