Press "Enter" to skip to content

راز بقا

پیش نوشت ویژه ) عیدتون مبارک! امسال مثل هر سال برای همه تبریک عید نفرستادم اما به جایش برای همه کسانی که دوستشان داشتم و یا برایم فرستادند از خودم نوشتم و فرستادم البته فکر کنم هنوز باید برای تعداد زیادی تبریک بفرستم. برای شما خواننده عزیز هم مهم ترین نعمت هستی یعنی سلامتی را از ته قلبم آرزو می کنم.

پیش نوشت همیشگی و تکراری ) این نوشته صرفا بیان نظرات نویسنده در «شرایط فعلی» می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد.

اگه اجازه بدهید می خواهم دنیایی را برایتان توصیف کنم:

نمی دانم باید به این دنیا قریب بگویم یا غریب. انتخاب با خود شماست! دنیای این نوشته پر از مسیرهای مسابقه ای است. هر مسیر هدف خاصی را دنبال می کند. متناسب با آن هدف قواعد طبیعی خاصی بر آن مسیر حاکم است که از همان هدف نشات گرفته اند. این قواعد باعث پیشروی شما در مسیر می شوند. در بعضی مسیرها رفتارهای خاصی باعث پیشروی شما می شود. بعضی مسیرها کوهستانی اند و کمک کردن به هم باعث صعود می شود. بعضی مسیرها باتلاقی هستند لگد کردن بر سر نفر قبلی باعث پیشروی می شود. بعضی مسیرها درون جنگل هستند و مردم در آنها گم می شوند. بعضی مسیرها هم کوچه های یک نفره اند. از مردم این دنیا برایتان بگویم. بعضی ها بیرون از همه مسابقه ها نشسته اند و فقط نگاه می کنند. بعضی ها منتظرند. بعضی ها در حال شعار دادن اند. بعضی ها هم فرصت طلب هستند و سعی می کنند شما را به بی راهه بکشند و یا از مسیر دور کنند. افراد زیادی هم در ابتدای هر مسیر هستند که شما را به آن مسیر دعوت می کنند و شما درمانده ایستاده اید و نمی دانید که باید از کدام مسیر بروید. هر مسابقه نفرات برتری دارد. کسانی که درون مسیر آن مسابقه هستند آن ها را به عنوان پیشرو  ستایش می کنن و سعی می کنند تا به همان جا برسند و یا حتی بتوانند پرچمدار آن مسیر باشند. بعضی ها در یک مسابقه اول هستن اما پیوسته به کسی فکر می کنند که در مسابقه ی دیگری اول است. در عین حال تحمل برگشت آن قدر برایشان سخت هست که در یک دور باطل همان مسیر فعلی را ادامه می دهند. بعضی ها مسیرشان را غلط انتخاب می کنند. بعضی ها دیر می فهمند که مسیرشان را غلط انتخاب کرده اند و دیگر نه راهی برای بازگشت دارند و نه زمانی. بعضی ها هم از مسیری که درونش هستند راضی و خشنودند. بعضی ها مسیری را انتخاب می کنند که آدم های بیشتری درونش هستند صرف نظر از این که آن مسیر چه هست و به کجا می رسد. بعضی ها مسیری را انتخاب می کنند که جذاب تر است. بعضی ها معیار انتخابشان سادگی است و در مسیری می روند که رفاه بیشتری داشته باشند. بعضی ها مسیری را می روند که پدرانشان رفته اند.  بعضی ها هم دنبال مسیرهایی می روند که به زیبایی هایی که در ذهنشان هست نزدیکتر است. آنهایی هم که انتخاب نمی کنند از کدام مسیر بروند ناخواسته خود را در بیابانی بی جهت می یابند که حرکت به هر سمتی در آن نتیجه ای جز ناامیدی ندارد. بلبشویی هست و هر کس به گونه ای درگیر است. اما همه این موجودات یک چیز ثابت رو می دانند :

زندگی ای که دارند فانی هست و فقط یک بار زنده هستند.

فانی بودن آدم ها باعث می شود تا سعی کنند از مسیر لذت بیشتری ببرند. آدم ها معمولا سعی می کنند با هم باشند. کانون هایی مثل خانواده را تشکیل می دهند تا بتوانند مسیرها را با هم طی کنند. این تصمیم لزوما به دلیل حس لذت نیست. وقتی دو یا چند نفر به یک واحد ثابت تبدیل می شوند که به بک سمت حرکت می کند توانایی بقایشان در مسیر به طور محسوسی افزایش پیدا می کنه.

فانی بودن آدم ها باعث می شود از کنار هم بودن به عنوان ابزاری برای بقا در مسیر استفاده کنند.

مقدمه بالا مدل ذهنی نیست. بسیاری از جزییات مهم درون آن حذف شده اند. مثل بسیاری از نوشته های دیگریم تقریبا احساس هیچ نقشی در آن نداشت. اما یکی از نیازهایی که به وسیله ازدواج حل می شود در آن بیان شد. به هر حال قبول کنید مقدمه بدی هم نبود!

عادتی دارم که هر از چندگاهی یک موضوع به دغدغه فکری ام تبدیل می شود و آن قدر به آن فکر می کنم که به جایی می رسم که وقتی برای مشورت نزد دیگران می روم حس می کنم فقط حرف های تکراری می شنوم و تازه چند مطلب اضافه می کنم و به خود آن فرد می گویم. فکر می کنم موضوع ازدواج هم مثل موضوعات خوابگاه ، پیشرفت شخصی و دانشگاه که زمانی دغدغه ام بودند به موضوعات آرشیوی تبدیل شده و احتمالا آخرین نوشته در مورد این موضوع باشد.

حرف هایی که می زنم درباره همه اقشار جامعه نیست. صرفا بیان دید خودم به ازدواج در بین جوانان شبیه به خودم است. یعنی جوانانی که از مسیر تحصیل در دانشگاه و در ایران حرکت کرده اند.

ازدواج در ایران!

در یک طرف قضیه عموما پسرانی را می بینیم که تا ۲۳ سالگی بیکارند و در دانشگاه هم کار خاصی را یاد نمی گیرند. بعد از آن هم مجبور به رفتن به سربازی هستند. پس از آن هم تازه شروع می کنند کاری برای خود دست و پا کنند و در بقالی یا نجاری یا هر مغازه کار دیگری شروع به فعالیت می کنند تا اندوخته ای جمع کنند.  در آن طرف هم دخترانی را می بینیم که منتظر شاهزاده با اسب سفید خالخالی هستند. منتظر جوانی هستند که سربازی کار ، خانه و سایر ملزومات را از قبل تهیه کرده باشد. عموما کسی منتظر شخصی با اسب سیاه که از سر کار برگشته و دست هایش از شدت کار ورم کرده و تنها دارایی اش این است که قول می دهد از تمام پتانسیل خود برای پیشرفت زندگی خودش و همسرش استفاده کند نیست. در یک طرف دیگر نیز خانواده هایی هستند که سخت گیری های شدیدی روی مسائل مالی اعمال می کنند. راستش را بخواهید حق هم دارند و خب می توان گفت این روزها خانواده ها پول که یکی از مصادیق ثروت و لذت در زندگی است را به عنوان عامل اصلی و چه بسا ایجاد کننده عشق پذیرفته اند. تمام این شرایط را گفتم که بگویم سن ازدواج برای قشر تحصیل کرده در ایران خوب یا بد بالا رفته است.

کدام نیاز؟

من در کارم یاد گرفته ام همیشه قبل از این که کاری را انجام دهم دقیقا تعیین کنم که برای رفع کدام نیاز آن کار را انجام می دهم. نیاز سنجی در محیط کار ضروری است. اگر ندانیم برای چه کاری را انجام می دهیم به احتمال بالایی در حال طی کردن مسیر غلطی هستیم. فکر می کنم در مورد ازدواج هم لازم است تا نیازهایی را که می خواهیم به وسیله آن حل کنیم عنوان کنیم. پس از این که این نیازها تعیین شد باید آن ها را اولویت بندی کنیم (یکی از سخت ترین کارهای دنیا). مثلا من «نیاز به بقا برای باقی ماندن در مسیر به هدفی بزرگتر» را در قالب داستانی در مقدمه آوردم. نیاز های جن.ی و نیازهای عاطفی نیز از معروف ترین نیازهایی هستند که به ذهن می آیند اما نمی دانم این نیازها تا چه سنی ادامه پیدا می کنند. به هر حال نیازسنجی و اولویت بندی کار  سختی است و در واقع مهم ترین کاری است که قبل از ازدواج باید انجام دهیم و البته بعد از آن باید دقت کنیم که هدف ها و اولویت های ما و طرف مقابلمان یکی باشد.

سربازی؟ بی خیال بابا

سربازی یکی از مهم ترین مشکل ها است. در روزگاری که دانشگاه وقت اکثر ملت ایران را نمی گرفت سربازی در سن ۱۹ تا ۲۱ سالگی فرصت خوبی بود تا از یک جوان خام به یک جوان پخته و کاری تبدیل شود. سربازی مرد احتمالا شرایط سختی را به همسر هم تحمیل می کند اما تحمل آن نشدنی هم نیست. به علاوه حس من این است که بیشتر از این که خود دختر از تحمل این شرایط بترسد خانواده ها به آن مانند یک غول بی شاخ و دم نگاه می کنند. در هر صورت اگر قبل از سربازی بخواهد ازدواج سر بگیرد باید برای زمان سربازی برنامه ریزی شود تا زن و مرد بتوانند از پس هزینه های زندگی در این بازه بر بیایند.

میانبرها

برای فرار از مشکل دیر شدن ازدواج میانبرهای خوب یا بدی هستند. مثلا رابطه های کوتاه مدت و عقد های بلند مدت از همین میانبرها هستند. مهم ترین ویژگی این رابطه های کوتاه مدت این است که دو طرف حس تعهد خاصی ندارند. آدم های عاشق کم ندیده ام. خیلی از اوقات به روی خودم هم نیاورده ام اما همیشه برایم سوال بود که چرا بعضی ها راحت همدیگر را دوست ندارند؟ یا بهتر بگویم صادقانه همدیگر را دوست ندارند. فکر می کنم متاسفانه بیشتر شبیه یک بده بستان هستند تا یک رابطه عاشقانه واقعی. گونه دیگر این میانبرها عقدهای طولانی مدت است. به این گونه که در حین تحصیل عقد می کنند و ازدواج را به زمان طولانی در آینده می سپارند. شاید از میانبر قبلی بهتر به نظر برسد اما به نظر من سختی اش کمتر از روش قبلی نیست. میانبرهای دیگر هم زیادند اما همه این میانبر ها یک ویژگی دارند و آن هم این است که لزوما از ایستادن در محل فعلی بهتر نیستند.

عشق در یک نگاه؟

عشق از واژه هایی است که تعریف آن برای آدم های متقاوت بسیار متفاوت است. به همین دلیل عموما اصطلاح «عشق در یک نگاه»  می تواند گمراه کننده باشد. فکر می کنم به وضعیتی می گویند که در آن شخص با نگاه اول به یک نفر دیگر حس خاصی می کند که قبلا کمتر تجربه کرده. این حس در تعریف من از عشق نمی گنجد. تعریف من از عشق بیشتر ساختنی است تا به دست آوردنی. به هر حال به خودتان مربوط است که آن را عشق بنامید و زندگی خود را بر آن بنا کنید یا نه!

گونه های مختلف ازدواج

فکر می کنم به طور کلی ازدواج دو گونه سنتی  و امروزی دارد که باید قبل از اقدام به تفاوت آنها دقت کنید و تصمیم بگیرید از کدام روش می خواهید اقدام کنید. چیزی که من فهمیدم این است که تفاوت روش سنتی و امروزی در شیوه آشنایی است. در روش سنتی عموما برای اولین بار در جلسه خواستگاری دختر و پسر با هم صحبت می کنند علاوه بر این در روش سنتی عموما خانواده شخص مورد نظر را انتخاب می کند و به شما اعلام می کند. در روش دیگر آشنایی قبل ازدواج عمیق تر است و جلسه خواستگاری عموما یک مراسم دکوری سنتی تبدیل می شود (عموما وقتی به خواستگاری می رسد عملا دختر و پسر همدیگر را می خواهند). اطلاعات بیشتری در این زمینه ندارم.

ازدواج چقدر مهم است؟

من فکر می کنم زندگی مخلوطی از تصمیم ها و تلاش هایی است که برای آن می کنیم. با این نگاه می توانم بگویم لزوما ازدواج مهم ترین تصمیم زندگی نیست. تاثیر آن زیاد است و از تاثیر تاثیر کنکور و انتخاب رشته تحصیلی هم زیادتر است اما تمام زندگی نیست. هر کسی هدف های بزرگتری هم دارد که می خواهد به آن ها برسد و اگر دو طرف در یک مسیر گام بردارند می تواند وسیله ای برای رسیدن به آن هم باشد. کم نیستند آدم هایی که ازدواج نکردند یا خیلی دیر ازدواج کردند و نمی توان گفت آنها زندگی نکردند. همه چیز به اولویت های فردی برای رسیدن بر می گردد. جمله تکراری و البته دردناک!

 

پس نوشت ) عکس اثر Stan Schaap. به وبلاگش هم حتما سر بزنید بسیار زیباست: لینک

 

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

۲ Comments

  1. حسین زارع
    حسین زارع ۱۳۹۷-۰۱-۱۱

    جالب بود ولی متوجه نشدم چرا می گویی باید هدف مرد و زن یکی باشد ؟ (البته اگر اصلا این را می گویی )

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۷-۰۱-۱۳

      راستش منظورم هدف های کوچکی که در زندگی دارند نبود. مثلا این که یک نفر به دنبال پیشرفت شغلی A و دیگری دنبال B باشد چه اشکالی می تواند داشته باشد. منظور من اولویت های بالایی بود به خصوص جاهایی که با هم تضاد دارند. اگه اولویت های بالایی نزدیک نباشند باعث می شود تا همدیگر را درک نکنند. مثلا اگه یکی دنبال ماکزیمم کردن کمک به دیگران و دیگری به دنبال ماکزیمم کردن منفعت شخصی باشد فکر کنم این دو نفر این دو نفر اهداف هم را به درستی نمی فهمند. اگر در اولویت های یک نفر کار جایگاهی بالاتر از خانواده داشته باشد و در اولویت دیگری فرزندان بالاترین اولویت را داشته باشند بروز اختلاف خیلی محتمل است. بیشتر منظورم این جنس از هدف ها بود. ( فکر کنم می تونیم با هم صحبت کنیم تو دانشگاه موضوع جالب و مهمیه 🙂 )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *