Press "Enter" to skip to content

تحلیلی از فضای توییتر

همین چند ماه پیش بود که توییتر را نصب کردم. با همه هیجان با قابلیت های آن آشنا شدم و حس می کردم سیاست های آن برایم جالب است. ضمن این که هدف اول این بود که بروم آنجا و سعی کنم حرف های خوب و امیدبخش بزنم چون به هر حال آنجا تعداد مخاطبانی که حرفت را تا پایان می خوانند بیشتر است. اما به تدریج حتی بدون این که خودم بفهمم آن هدف اصلی فراموش شد. سیاست های توییتر من را در خودش حل کرد! می خواهم تحلیل خودم از فضای آن را در اینجا بنویسم و در پایان هم چندین خط از دغدغه های این روزها و تمام! بنابراین طبیعتا این متن ارزش خواندن چندانی ندارد و حاصل فکر کردن هایم است.

توییتر سه قابلیت و سیاست مهم دارد :

سیاست ۲۸۰ کاراکتر :

معروف ترین سیاست توییتر است : هر پیام مستقلی از شما نمی تواند بیشتر از ۲۸۰ کاراکتر داشته باشد. این سیاست باعث اتفاقات زیر می شود :

باعث می شود اگر حرفی هم داری خیلی صریح بگویی و وقت ملت را تلف نکنی. کاری که در وبلاگ با آسمان به ریسمان بافتن ها اتفاق می افتد! شاید برترین سود این سیاست همین باشد.

نوشتن تحلیل و توضیح درباره یک پدیده معمولا در ۲۸۰ کاراکتر نمی گنجد و عموما شما مجبورید این جور حرف ها که عموما از جنس آگاهی دادن هستند را در قالب رشته توییت بیاورید. اما این قابلیت رشته توییت نیز گاهی اوقات پاسخگو نیست تعداد لایک ها که تنها مشوق نوشتن و نشانه دیده شدن در توییتر هستند نشان می دهند هر چه به انتهای یک رشته توییت نزدیک می شویم تعداد بیننده آن کم و کمتر می شود. و در مجموع هم شما می توانید ببینید اگر توییت هایی از این جنس بنویسید به طور میانگین از همه توییت هایتان کمتر لایک می خورد که به این معنا است که این فضای کوچک انتظار مخاطب را پایین آورده. می خواهد بخواند و برود سراغ نفر بعدی و طبیعتا نتیجه این می شود که رفتار عمومی کاربران به سمت توییت زدن درباره وقایعی می رود که اکثریت با آن موافق اند و عموما پدیده های احساسی و بی ارزش اند.

بروز دعواهای توییتری. معمولا موقع دعواها کسی نمی آید یک منبر بنشیند و توضیح دهد که مشکلش کجاست. عصبانی است و تنها راه حلش سکوت است. این سیاست توییتر فضای خوبی را برای دعوا ایجاد کرده است. این موضوع را بارها به خصوص در دعواهای افراد دو جناح سیاسی می دیدم. قطعا هیچ کدام از دو طرف قرار نیست در فضایی به اندازه ۲۸۰ کاراکتر قانع شوند و طبیعتا به سرعت مسیر به سمت فحش دادن و دعوا منحرف می شود. هر چند یادم هست یک بار نسیم طالب در جایی گفته بود یکی از لذت هایش دعواهای توییتری است!

قابیت بازتوییت یا retweet :

شما می توانید صحبت های یک نفر دیگر را به عنوان بازنشر توسط خودتان تکرار کنید. تا افرادی که شما را دنبال می کنند هم بتوانند آن را ببینند. طبیعتا این ویژگی باعث می شود تا با سریع ترین ابزار از لحاظ سرعت انتقال اطلاعات روبرو باشیم. معروف است که اولین اطلاع رسانی از زلزله ها در توییتر و تنها ثانیه ای بعد از لرزش اطلاع رسانی می شود. بنابراین طبیعی است که سیاستمداران معروف از این ابزار استفاده کنند. همین قابلیت باعث می شود تا این فضا محیطی عالی برای تبلیغات کسب و کار ها هم باشد. حتی اگر هم مطلب خوبی در وبلاگ نوشته اید و می خواهید مخاطبان آن نوشته را افزایش دهید توییتر واقعا فضای خوبی است. اگر بتوانند محتوای تاثیرگذار تولید کنند می توانید منتظر باشید تا ناگهان با تعداد زیادی مخاطب روبرو شوید و در واقع از قابلیت retweet مخاطبانتان به نفع خودتان استفاده کنید.

مخلوط این ویژگی با سیاست قبلی باعث می شود تا اتفاقات اجتماعی بیش از هر فضای دیگری در توییتر عکس العمل های گوناگون و سریع داشته باشد. مثلا موقعی که ایران یک گل به مراکش زد یادم هست که بیش از ۱۰۰ توییت نخوانده داشتم. همه به شدت خوش حال بودند و خوشحالیشان را با هم شریک می شدند. جنبه بد این قضیه موقعی است که اتفاق بدی می افتد. همان طور که امید و نشاط به سرعت در این فضا پخش می شود و می تواند روی ما تاثیر بگذارد ناامیدی و یاس هم به سرعت پخش می شود و حال همه افراد درگیر را با افراط بیشتر و حتی غیر منطقی تر از معمول بد می کند. شاید راه حل مناسب برای فرار از این ویژگی این است که موقعی که اتفاق بدی افتاده مثلا دلار بالا رفته یا اتفاق سیاسی غیر معمولی افتاده وارد این فضا نشویم و فعالیت خود را محدود به مواقع شادی کنیم تا رضایت خود از زندگی را بیشینه کنیم!

الگوریتم های الگویابی لایک های شما:

قابلیت مهم دیگر توییتر این است که سعی می کند از رفتار شما الگویابی کرده و آن جه را که با دیدن آن بیشتر به وجد آمده اید بیشتر به شما نشان دهد. این قابلیت جنبه های مثبت و منفی دارد. آیا همان چیزهایی که دوست داریم همیشه به نفمان اند یا رضایت ما را بالا می برند؟ از نظر من اکثر اوقات بله و گاهی نه. اما باید توجه کنیم این قابلیت باعث تک بعدی شدن ما می شود. وقتی شما به یک سمت از جناح سیاسی علاقه بیشتری نشان می دهید توییتر بیشتر و بیشتر به شما از آن جناح نشان می دهد. این باعث می شود در ناخودآگاه فکر کنید که تعدادتان خیلی زیاد است و نشنیدن صدای مخالف باعث می شود تا متعصب شویم. شاید دنبال کردن افراد با سیاست های متفاوت و منضاد بتواند در رفع این مشکل کمک کند.

 


توییتر با همه خوبی ها و بدی هایش را مدتی ترک خواهم کرد. به این علت که در شرایط فعلی که وضع عمومی کشور وضع ناامیدکننده ای است حضور من در آن مکان باعث خواهد شد انرژی زیادی از من صرف ناراحتی کردن گرفته شود و نتوانم عملکرد خوبی داشته باشم.

 

دوست دارم به جای این که به مشکلات بخندم

و یا در کنارشان گریه کنم

بی تفاوت از کنارشان رد شوم

و فقط برای بهتر شدن اوضاع بجنگم.

 

امید که رستگار شویم…

۲ Comments

  1. ناهید
    ناهید ۱۳۹۷-۰۵-۱۸

    سلام امیرحسین انسانها دوست دارد از رسانه ها چیزهای بشنوند که به آن باور و عقیده دارند. صدای بر خلاف عقایدشان آنها را اذیت می کنه. توئیتر شاید برای این شکل از آدم ها جالبه. چرا هر کسی نظر خودش را به نظر مردم ارجاع می ده. فکر می کنه مردم هم همین می خوان.

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۷-۰۵-۱۹

      سلام 🙂 فکر نمی کردم وبلاگم رو داشته باشین!
      آره در مورد رسانه ها واقعا این قضیه که دوست دارن صدای همفکر بشنون واسه آدم ها لذت بخشه و در عین حال به نظرم مضره.
      در مورد اون جمله مردم هم همین رو می خوان فکر می کنم متاسفانه سواد عددی خیلی ضعیفه. در واقع به جای حرف زدن از زبون مردم دارن آدم های اظراف خودشون رو به همه بسط میدن (که به وضوح یه خطای ذهنی به نام استقرائه). کاری که توی شبکه های اجتماعی با توجه به الگوریتم های دوستیابی و خوشه بندیشون شدیدتره. این موضوع توی دولتمرد ها چون بیشتر حرفش شنیده میشه بیشتر به چشم میاد. اکثر کسانی که مقامی می رسن بارها بارها از زبون مردم حرف می زنن. چیزی که توی حرف ها هست اینه که مردم این یا آن را می خواهند. درحالی که فکر کنم درستش اینه که بگن طبق آمار اینقدر نفر راضین یا ناراضین. مثلا فکر کنم آخرهای جنگ از زبون رفسنجانی خوندم که می گفت مردم به ادامه جنگ راضین. یا الان ها گفته میشه مردم به ادامه تحریم ها راضین. یا مثلا عنوان میشه دغدغه مردم ایران جنگ فلانی و فلانیه و …
      توی کتاب “تفکر سریع و کند” که نوشته “دانیل کانمن” هست (کتاب قشنگیه واقعا) خیلی روی این موضوع صحبت شده و از نظر علمی واقعا یه خطای ذهنی پرتکرار تو زندگیه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *