Press "Enter" to skip to content

مکاشفات پراکنده

این نوشته حاصل مکاشفات نویسنده در روزهای اخیر می باشد. چندان به هم پیوسته نیستند. شاید هم اصلا صحیح نباشند.

روزگار غریبی شده. رفتار آدم ها عجیب شده. یا شاید جدیدا بیشتر حس می کنم. نمی دانم. حس می کنم در کشوری هستیم که همه با هم غریبه اند. ادعای فرهنگمان گوش فلک را کر کرده و در درون تهی هستیم. نپذیرفته اند قرار است با هم زندگی کنند. یاد نگرفته ایم و نگرفته ام که مهربان تر باشم و یاد نگرفته ایم و نگرفته ام که سیستمی فکر کنیم.

نمی دانم اخبار فوتبالی را دنبال می کنید یا نه. در بازی های این چند هفته داستان پرت کردن سنگ و رفتار های خشن در فوتبال خیلی تکراری شده. هر بار فردوسی پور می آید و تاسف می خورد اما چه سود. بازی سپیدرود و داماش ، استقلال و تراکتور و هزاران بازی دیگر که به راحتی به خشونت کشیده می شوند. جدا از بحث فحش هایی که در بازی رد و بدل می شود. آماری را می خواندم برای چند سال پیش بود که عنوان می کرد ایرانی ها از عصبانی ترین مردم جهان اند. نمی دانم این خشونت از کجا آمده است. در جنبه های مختلف هم خودنمایی می کند. رانندگی را کنار بگذاریم حتی پیاده روی و رد شدن از خیابان مانند بازی Crossy road است هر لحظه ممکن است fail شوی و خب برعکس بازی این جا امکان restart بازی سخت تر است. چپ راست جلو عقب را باید بررسی کنی چرا که هر لحظه ممکن است یک نفر به خاطر منفعت شخصی مسیری را بیاید که نباید… چرا راه دور رویم. خودم تعداد دفعاتی که ذهنم به شدت به هم می ریزد و سعی می کنم خودم را آرام کنم تا دوباره آرام تر فکر کنم زیاد شده. شاید ملغمه ای از دلایل اجتماعی و سیاسی و البته آموزش دلیل باشند.

چند روز پیش بود که داشتم دردودل می کردم به این رسیدیم که باید زرنگ می بودی و دلار می خریدی. نمی توانم انکار کنم اگر می دانستم گران می شود می خریدم یا نه. حرفم اصلا این نیست. حرفم این است که زرنگی واژه ای متفاوت شده است. به جای این که زرنگی کار تولیدی و مولد باشد زرنگی در خریدن و انبار کردن و دلالی شده است. نمی دانم شاید باید بپذیرم زرنگ نیستم.

اخیرا در بسیاری از وبلاگ ها می خوانم که می نویسند نباید اخبار را دنبال کنی به خصوص اخبار اقتصادی چون در حوزه تصمیمات تو نخواهد بود. یعنی بدانی و ندانی فرقی نخواهد کرد. راستش نمی گویم این حرف غلط است اما اگر این روش را برای زندگی انتخاب کنیم و بدون توجه به تمام اخبار (منظورم اخبار چرت تلگرام نیست) به تلاش و کار ادامه دهیم چه فرقی به باکستر قلعه حیوانات می کنیم؟ با این استدلال می توان بررسی هر چند کوتاه و نیم ساعتی اخبار اقتصادی کشور را هم انکار کرد. شخصا نمی خواهم جای باکستر باشم.

قانونی این چند وقت ها برایم روشن شده به عنوان قانون ادعا. اگر کسی ادعا کرد برای یک مسئله بزرگ راه حلی پیدا کرده و ادعا دارد که فلان کار بزرگ را ما می کنیم بیشتر از هر کس دیگر به او مضنون شو. چون به احتمال زیادی یا احمق است و یا شیاد. چند وقت پیش در کنفرانس tgc که حول گیم دو سالی است که برگذار می شود با دوستم بودیم. از دو نفر که از نیت هر دو آگاه بودیم پرسیدیم چرا این جایید و چرا فلان کار را می کنید. نفر اول که می دانستیم دغدغه رشد دارد می گفت می خواهیم پول در بیاوریم. نفر دوم که می دانستیم شیاد است با چه پیچ و تابی از توانایی اش در پیشرفت این صنعت می گفت. به خودم فکر می کنم. حواست باشد ادعا نکنی. چون ادعا کردن بدون عمل که هیچ. با عملش هم باعث ضایع شدن عمل خواهد شد.

قرار است برای نشریه دانشگاه مطلب بنویسم اما ذهن مشوشم انگار اجازه با آرامش نوشتن را از من گرفته است. سال هاست می گوییم رفتن جو است. این روزها به گزینه های بعد از کارشناسی ام فکر می کنم. حداقل جو باید دو ویژگی احساسی و موقتی را داشته باشد. راستش من که حداقل فکر نمی کنم موضوع موقتی باشد. بیشتر از ۳۰ سال است که داستان همین است. می روم به انجمن نخبگان و از طرف مقابل که پشت دو کولر (چرا واقعا؟) نشسته می پرسم شما چه گزینه هایی برای سربازی دارید؟ به چشم هایم نگاه می کند و با پوزخندی می گوید “این کارها که می کنی تاثیر زیادی ندارن فقط شاید صلاحیتت برای گرفتن پروژه بیشتر بشه. تازه تو داری برای ۳ سال دیگه یعنی بعد از اتمام ارشد می پرسی این قوانین اصلا پایدار نیستند شاید قانون برداشته شد.” با خود فکر می کنم الان واقعا چرا از جوانی که گزینه های پیش رویش این قدر محدودند و ممکن است مجبور شود برود دم چهارراه مردم را هدایت کند یا پادویی یک نفر دیگر را بکند انتظار داریم که بله نرو. اصلا اگر نرود مشکلی حل می شود؟ حقیقتش من دیگر امیدی به پیشرفت در این سیستم ندارم. (با خودم قرار بسته بودم این دفعه را دیگر با آرامش بنویسم که قابل انتشار باشد ولی واقعا دست خودم نیست!)

از این حرف های تلخ بگذریم. زمانی حرف از ریاکاری مثبت می زدم! می خواهم کمی از کارهایم بگویم. چیزی که این روزها فکرم را مشغول کرده این است که راهی پیدا کنم تا بتوانم پیشنهادهای کوتاه را در محیطی در وبلاگ راحت عنوان کنم باید دنبال راه حلش بگردم.

در سالن مطالعه دانشکده امروز می گشتم. البته این روزها کار هر روزه ام است و بیشتر از ساعتی که در خوابگاهم در سالن مطالعه ام. تنها بودم و راه می رفتم. به خودم آمدم دیدم برای یک راه رفتن عادی چقدر دارم تقلا می کنم و این که ترتیب میزها چقدر ناجور و بی هدف چیده شده است. گفتم حالا که زمان استراحتم هم هست مرتب کنم. به هر حال به نظر می آید من این چند وقت اخیر بیشتر از هر کس دیگری مسئول این سالن مطالعه شده باشم! بگذریم که در پایان ۴۵ دقیقه طول کشید. و نتیجه این شد که می بینید (و البته حالا استرس دارم فردا نیایند گیر بدهند که چرا ترتیب رو به هم ریختی! البته خدایی تلاش کردم مهندسی تغییرش بدم که از یه سری جنبه ها بهینه بشه) :

کار بعدی هم یک کمد بود. من فهمیدم ما هر روز صبح صبحانه یک نوشیدنی می خوریم و خب وقتی چای را از دکه یعقوب می خریم هزینه آن نسبت به خریدن لیوان وچای به صورت جدا ۳ برابر بیشتر است و اگر به صورت عمده ای خریداری شود هزینه ها به نسبت کاهش می یابد. این بود که به فکر افتادم تا کمدم را یک مکان عمومی کنم که به صورت اعتمادی بچه ها در آن هر چیزی دوست دارند بگذارند و بردارند و نتیجه در سال تحصیلی که گذشت خوب بود اگر از بچه های دانشکده کامپیوتر امیرکبیر هستید از طریق کانال زیر که تمام اعضای آن ادمین هستند می توانید در جریان جزییات کمد قرار بگیرید : کانال کمد ۱۸۷

این هم عکس کمد : )

فکر می کنم یکی از بهترین آدم هایی که این ریاکاری مثبت را از دید من اجرا کرده جناب آقای اسماعیل آذری است. حقیقتا دوستش دارم. در توییتر فعال است و می نویسد و به نظر من باید هم بنویسد تا تفاوت آدم های بی تفاوت و دغدغه مند مشخص شود. من هم امروز فکر می کردم به خاطر موفقیت اخیر احتمالا پولی دستم می رسد و نرسیده نرسیده دوستانم از من شیرینی گرفته اند! حالا چه می شود شیرینی آن را بچه های روستاها هم بدهم و کتابی بشود در دست یکیشان؟ پیشنهاد می کنم شما هم کمک کنید جای دوری فکر نمی کنم برود.

این کمک من :

این هم آقای اسماعیل آذری در توییتر :

 

راستی خبر خوب این است که کارهای بازیمان در حال اتمام است. یعنی نهایتا تا سه ماه دیگر تکمیل می شود و قابل عرضه. خیلی خیلی خوش حال می شوم اگر دوست داشتید نصب کنید و نظرتان را بگویید. (اگر افتضاح هست هم بگویید!)

ورژن بتا را می توانید از این جا دانلود کنید : لینک کافه بازار

 

به عنوان اختتامیه هم اگر دوست داشتید به این موسیقی با نام غم و اندوه از آلبوم کتاب ریاضت شهرام ناظری گوش کنید:

لینک دانلود این موسیقی

پس نوشت : عکس ابتدای نوشته اثر Roie Galitz می باشد که در این مجموعه دیدم که شاید دیدن آن خالی از لطف نباشد.

۴ Comments

  1. Segreteria
    Segreteria ۱۳۹۷-۰۶-۲۹

    میتونی تو آپارات دانلود کنی یا تو یوتیوب ( ۲ )

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۷-۰۶-۲۹

      منظورتون این بود که موسیقی رو نمیشه دانلود کرد و برم توی آپارات آپلود کنم؟
      الان یه لینک میذارم که بشه دانلود هم کرد به جای این جا گوش دادن.

  2. ناهید
    ناهید ۱۳۹۷-۰۷-۱۴

    سلام امیرحسین خوب هستید. ذهن خود را این مشغول به مشکلات جامه نکن. زمانی که بچه بودیم در کلاسها به ما آموزش می دادند که ما مثل مسیحت نیستیم. اگر کسی صورت مارا کسی سیلی زد ما هم جواب می دهیم. به نظر این یک جور گسترش خشنونت است . من یاد گرفتم اگر کسی به من سیلی زد طرف دیگر صورتم را به طرفش بگیرم آن طرف خلع سلاح میشه و خش.نت انجام نمی ده . این روش انسانهای بزرگ مانند گاندی است. اگر تغییری در جامعه اتفاق بیفته از خود آدم شروع می شه. بعد خانواده و بعد جامعه. ما در جامعه خودمان رفتارهای ناهنجار اجتماعی زیاد می بینیم. در سیستم آموزش و پرورش ما جایی برای تربیت و مسئولیت پذیری و امانتداری و تعهد به جامعه و صداقت و رعایت حقوق دیگران نیست. این ناهنجاری متاسفانه در رانندگی و فوتبال دیده می شه. انسانهای خودخواه و مغرور در جامعه زیاد دیده می شه. به امید تغییر در ایران که مال همه است.

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۷-۰۷-۱۹

      سلام ممنون. شما خوبید؟ ببخشید باز دیر کردم در پاسخ. این هفته ها کارهام یه مقدار زیاد بود.
      چقدر حس خوب توی کامنتتون هست 🙂

      گاهی خسته میشم. من اگه اینجا ننویسم از چیزایی که فکر می کنم ذهنم منفجر میشه. وبلاگ یه جاییه برای فراموش کردن و بعدش حس خوب داشتن. فکر می کنم واقعا کشورمون در قرن گذشته هیچ نسل غیرسوخته ای نداشته. همه میگن سوخته اند و حق هم دارن. هر کدوم با یه واقعه ای. تنها چیزی که می تونه امیدبخش باشه اینه که یه کار کنم نسل بعد آینده روشن تری داشته باشه. سوالی که این روزها برام هست اینه که به جز خانواده آیا من تعهدی به این کشور دارم؟ آیا می تونم صورت مسئله رو پاک کنم؟ فکر کنم جواب این سوال به خیلی چیزها ربط داره و خیلی تصمیم ها رو شکل میده.

      این که باید از خودمون شروع کنیم واقعا ایده خوبیه. گاهی کارهای کوچیک می تونه حس های مثبت بزرگ ایجاد کنه. چند روز پیش یه نفر رو دیدم وقتی داشت از خیابون رد می شد یه آشغال روی زمین دید. اول رد شد اما بعدش برگشت برداشتش و انداختش سطل. می تونم بگم کار خوبش لااقل در من حس خوبی ایجاد کرد هر چند تاثیر کارش شاید از دید خودش فقط پاک شدن شهر بود اما تاثیر بزرگترش تو حس خوبی بود که به من و بقیه داد. شاید اگه با این دید به خیلی کارها نگاه کنیم می بینیم برایند بعضی کارها که از خود آدم می تونه شروع بشه خیلی بیشتر از چیزی هست که به نظر می رسه.

      ممنون از کامنت های خوبتون :))
      واقعا به امید تغییر ایران که مال همه هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *