Press "Enter" to skip to content

روزانه عقده ای

بله روزانه عقده ای. تا حالا دقت کرده بودین که ما روزانه ای ها چقدر احمق بودیم که درس خوندیم تا به دانشگاه بیایم؟ وقتی راه های راحت تر مثل پول دادن و اومدن هست چه کاریه که درس بخونی؟ الحق که ابلهیم. این موضوع رو وقتی فهمیدم که به یک دانشجوی پردیسی رشته غیرکامپیوتر گفتیم که احازه استفاده از سالن مطالعه دانشکده کامپیوتر رو نداری و به ما گوشزد کرد که ما روزانه ای ها چون درس می خوانیم خیلی آدم های عقده ای هستیم و نمی توانیم حضورشان را در سالن مطالعه خودمان که به دلیل شلوغی آنقدر پر سر و صدا است که محل کار های دیگری غیر درس خواندن است تحمل کنیم. بله حق هم دارید که به ما بگویید روزانه ای عقده ای …

 

money-uni

می خواهم به این بهانه کمی از دیدم به دانشگاه بنویسم.
یادم می آید روز اولی که به دانشگاه آمدم می گفتم می خواهم علم یاد بگیرم تا به خدا نزدیک شوم. روز ها گذشت و گذشت. فهمیدم که علم یاد گرفتن هیچ رابطه ای با نمره گرفتن ندارد اصلا نمره گرفتن در مقایسه با سایر فاکتور ها بی ارزش است. گاهی جنسیت و حاضر غایب ارزشش از آن بیشتر است. پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که هر علمی ما را به خدا نمی رساند. اگر علمی هیچ درکی در تو ایجاد نکند و فقط آن را حفظ کنی تا وقتت بگذرد به علم خدا نزدیک نشده ای. خدا علافان را فطعا دوست ندارد. و به شخصه فرقی بین آنها و بازی کردن نمی بینم. البته دیگه خیلی هم دارم نیمه خالی را می بینم. هر چند حس می کنم در این زمینه نیمه پری هم نداره. خلاصه این که دانشگاه از نظر درسی برای من ترم به ترم زشت تر شد. ترم ۲ ریاضی ۲ خوندم درسی که هیچ موضوعی برای فهمیدن ندارد حفظ می کنی و جلو می روی بعد از روی آن مطالب حفظی مطالب حفظی بعدی را می خوانی و این روند در این درس ادامه می یابد. در پایان هم نمی فهمی با خواندن این درس چه گره ای از تو حل شد و اصلا این که این سوال می خواست به چه سوالی پاسخ دهد. بعد از یک هفته هم هر چه خوانده بوده ای تا لااقل حافظه اضافی مصرف نکند. این روند در سایر درس ها هم ادامه می یابد. حتی نمی توانی خودت را قانع کنی که دید مهندسی به من می دهد. چون حتی این دید را هم نمی دهد. فقط می توانی بگویی من این درس ها را می خوانم تا نمره بگیرم تا اگه یه نفر از من پرسید معدلت چند است با افتخار بگویی ۱۹ آن طرف هم دلش بسوزد که بنده خدا زحمت چرت کشیده و به چیزی نرسیده.حس می کنم اگر قرار بود با درس خواندن و خواندن این مطالب به درد نخور کشورمان پیشرفت کند تا حالا کرده بود در دید کوچکتر برای خود شخص هم خواندن درس تنها فایده چندانی ندارد زیرا باعث وجه تمایز نمی شود. این موضوع را بیشتر از این ادامه نمی دهم اما این یعنی تو چند سال دیگه زندگیت را هم از دست خواهی داد…

این روزها دانشگاه دیگر محل تجمع علما برای پیشرفت علم نیست محلی است که جوان های مردم می روند چون سنت می گوید باید بروی یاد بگیری که بسل و لژاندر چه گفته اند. کسی چه می داند شاید به دردت خوردند لااقل بهتر از بیکاری است. این جا دیگه روی صحبتم فقط با دانشگاه نیست. با خودمان است که آرزو بزرگی نداریم و منتظریم که برایمان تعریف کنند که این کار را بکن تا ما هم انجام دهیم. حقیقت این است که دانشگاه به ما یاد می دهد یک کارمند خوب باشیم. بی چون چرا باید حرف های استاد ها را گوش کنیم و نگوییم که چرا من که رشته ام کامپیوتر است باید فلان را بخوانم. به شخصه چند وقت است که دارم فکر می کنم بزرگترین آرزویم که یک ارزش آفرینی و یک هدف دنیوی بزرگ باشد چیست و تعجبم از این است که چرا تا به حال از کنار این سوال گذشته ام. این دغدغه مند شدن را هم مدیون استاد بزرگ شعبانعلی هستم که لااقل این فکر را در ذهن من اوردند.

مطلب بعدی دیگر هم در ارتباط با دانشگاه موضوع ارتباط بین بچه ها است. فضای دانشگاه به گونه ای است که بچه ها در حد یک سلام و علیک با هم آشنا می شوند و بقیه قضیه در فضای مجازی دنبال می شود. اگر هم قرار است بچه ها در فضای واقعی باشند بیشتر در کافه اند. صرفا دارم دیدم را می گویم نمی دانم بد است یا خوب. هر چند که من هیچ کدام را ندارم و این نقطه ضعف من است که اجتماعی نیستم.

 

ویژگی خوبی که دانشگاه دارد این است که کوچک شده جامعه است حضور در این
مکان به تو مطالب زیادی می آموزد از سهمیه ها تا عشق های عجیب ، از حراست
تا ریاست و از سلف تا سالن مطالعه که برای بیان آنها در این مکان حتی
محدودیت وجود دارد. خیلی دوست دارم در مورد این موضوعات هم بنویسم اما
ایشاالله در فرصت های بعدی و جمع های خودمانی تر.

 

پیشنهاد می کنم این مطالب رو از استاد شعبانعلی بخوانید :

ذکر مصیبتی برای دانشگاه ها

دانشگاه در ایران: نشد یا نخواستیم که بشود

نمی گویم درس نخوانید می گویم درس خواندن فایده ای ندارد

 

 

۲ Comments

  1. علیرضا معمارزاده غفاری
    علیرضا معمارزاده غفاری ۱۳۹۶-۰۷-۱۲

    سلام به امیرحسین بهشتی
    اول بگم که دلم برات واقعا تنگ شده بود…خیلی ذوق کردم که دیدم وبلاگ فعالی وجود داره که توش حرف میزنی.خب
    ۸ سال از عمرمون رو تقریبا تو یه محیط بزرگ شدیم….درسته که عوامل مختلف تاثیر داره اما یحتمل قبول داری که مدرسه یه چیز دیگه س
    چند سالی میشه که حداقل یادم نمیاد کسی سخنی از این دست سخنان گفته باشه و منطق و شناخت من به سرعت و بیرحمی نقاط محکم ضعفش رو پیدا نکرده باشه و مردود نشده باشه
    یعنی میخوام بگم تو این چند نوشته ای که ازت خوندم درصد قابل توجهی مشابهت و تطابق با عقایدم دیدم ….خیلی خوشحال شدم
    خیلی وقت بود که هم صحبتی با کسی رو عاقلانه نمیدیدم نه اینکه چون بدبینم واقعا نبود…احتمالا بتونی باور کنی که من هنوز تو محیط جدیدم- منظورم از یعد از تغییر رشته است – بر نخوردم( اصطلاحی در ورق بازی!!! کلمه بهتری پیدا نکردم) … اینجا خیلی اوضاع متفاوت تر و مسلما نا امید کننده تره….ناامیدی احمقانه ترین تجربه ای بود که تا انتها هاش رو دیدم و برگشتم…بگذریم شاید یه روزی منم بنویسم که چی شد و چی ام
    آره خلاصه …حرفات رو شناختم ..حرفای خودم بود اینه که تعجبم خیلی زود به شادی تبدیل شد….هر چند اون حرفی که زدی روز اول دانشگاهت( تو همین پست منظورمه) به خنده انداختم…نه هر خنده ای ها..مث وقتی که قمار بازی دستش رو میشه یا وقتی دروازه بانی سه چهار تا گل از مسی میخوره..یعنی اینکه میگفتم وای …این از درونی ترین افکار منه و امیرحسین هم بش رسیده …شاید ساده به نظر بیاد ولی اصن نیس خیلی هم آرمانیه…خلاصه که درسته ذهن علمی من و تو الآن دیگه خیلی دوره و متفاوت اما ذهن ابعاد دیگه ای هم داره….خوشحال شدم هم کلاسی
    راستی یار دبستانی هم هستیم ها…درسته که سال امتحان ورودی سمپاد پر استرس بود و زودگذشت ولی به هر حال هم دبستانی هم بودیم…
    موفق باشی…خدانگهدار

    • امیرحسین
      امیرحسین ۱۳۹۶-۰۷-۱۳

      سلام بر علیرضای عزیز
      خیلی خوش حالم که از خوندن نوشته هام لذت بردی 🙂
      “اینجا خیلی اوضاع متفاوت تر و مسلما نا امید کننده تره” این جمله خیلی ناراحتم کرد فکر می کردم اوضاع تو رشته تجربی بهتر باشه 🙁 امیدوارم روزی این اوضاع اسف بار درست بشه.
      یاد دوران دبستان به خیر. آقای امامی و مسئله های جذابش و این که بهمون یاد داد چه طور درس بخونیم. اون موقع هایی که از نادر مستعان تعریف می کرد رو هنوز یادمه. و حتی یادمه چقدر یک داد ساده اش باعث می شد درس بخونیم و تلاش کنیم. ایشالله که هر جا هست سلامت باشه.
      ایشالله فرصت میشه که هم دیگه رو ببینیم. به شدت مشتاق دیدارم 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *