Press "Enter" to skip to content

من کیم؟ (قسمت اول)

پیش نوشت : مدت هاست که در فکر اینم که وبلاگم را هفته به هفته به روز رسانی کنم. اما تنبلی می کنم. امشب تصمیم گرفتم این مسئله را تمام کنم 🙂
اما مطلبی که می خوام بگم مطلبیه که چند هفته هست که تو پر و پام پیچیده و کار رو برام سخت کرده.
تا حالا شده تلاش کنید خودتون رو برای خورتون معرفی کنید؟ اصلا وقتی به شما می گن خودت رو معرفی کن چی میگی؟ دوست داری اصلا بدونی؟ چون عیب هات رو این جوری می فهمی و همه رو میشن. این ها دغدغه های من در هفته های اخیر بود.

من کیم؟

به این فکر کردم که خودم را تلاش کنم که معرفی کنم. خوب طبیعتا اول از همه اسم و فامیل یادم آمد. اسم پدر هم بعد از آن. چهار پنج تا شماره و چند خروف و شماره به اسم gmail هم یادم آمد.بیشتر فکر کردم موفقیت هایم هر چند کوچک یادم آمد بیشتر هم که فکر کردم شکست ها بیشتر توی ذوقم زده. راستی کدوم یک از این ها واقعا من هستند؟ دسته ای از این اطلاعات شناسنامه هستند. دسته ای دیگر تابلو. این ها «من» نیستند.
این ها برچسب هایی هستند که روی من زده شده اند و من زیر این ها مدفون شده ام و قادر به شناسایی خودم نیستم.
فکر کردم دیدم شاید چیزی که من رو من می کنه تفکرمه. و خوب سبک زندگی من هم می تونه نمودار من در سطح اولیه باشه. این ها پایه ها هستن. از این ها پایه ای تر نیست. منظور از تفکر شناخت از محیطه. شناخت از محیط مهمه و تا حد قابل قبولی به اون درک هم میگن شاید شعور هم به قسمت اجتماعی این درک اشاره می کنن. سعی کردم رابطه ی عقل و عشق و سبک زیدگی را مدل کنم. به شکل های مختلفی رسیدم اما مدلی که قانعم کرد این گونه بود که عقل و شعور و درک ما از محیط اطراف رفتار و سبک ما را می سازد و پس از آن سبک زندگی روی درک و شعور ما تاثیرگذار می شود و این موضوع مثل مرغ و تخم مرغ این قدر جلو می رود که دیگر قابل درک نیست کدام یک تاثیر بیشتری روی دیگری می گذارند. و خوب طبیعتا اگر کسی می خواهد خودش را عوض کند و آدم دیگری بشود باید هر دو بخش را با هم دست کاری کند. اما عشق خیلی فکر کردم عشق کجای کار است. اول فکر کردم عشق یعنی علاقه بیشتر به یک موضوع که در اثر رفتار  و نگرش ما تشدید می شود. اما دیدم که این تصور یک مشکل دار و این که عشق زیرنظر عقل آمده و وقایع و تجربیات من و گذشتگان این موضوع را انکار می کنند. حتی از قدیم هم کانون این دو از هم جدا بوده یکی در سر دیگری در وسط سینه. قطعا عشق تحت تاثیر درک ما هست وگرنه که تا به حال دیده اید که یک آدم درون یک روستا دورافتاده بگوید من به الگوریتم علاقه دارم یا به سیستم های چندبعدی علاقه دارم؟ برای او اصلا تعریف نشده. اما وقتی ما می گوییم فلان چیز را دوست دارم واقعا هیج دلیلی ندارد و نیازی هم نمی بینیم که داشته باشد. این ها را گفتم که بگویم نتوانستم بین عقل و عشق رابطه ی مستقیمی تصور کنم اما هر دوی این ها روی سبک زندگی ما تاثیر می گذارند و از آن تاثیر می گیرند. بنابراین اگر درک شما از محیط قوی باشد می توانید از طریق تغییر سبک زندگی بر عشق هم تاثیر بگذارید. نمی دانم چقدر مدل ذهنیم درست است اما می خواهم بگویم اگر جایی از خودتان پرسیدید که هستید سعی کنید اول میزان درکتان و اعتقاداتتان و سبک زندگی فعلیتان و علاقه ها و انگیزه هایتان را بیابید.

بعد از این فکر ها خواستم از علاقه ها و انگیزه ها شروع کنم. که مهم ترین نقطه تفاوت آدم ها با هم هست. بعد دیدم که چقدر بد است که من انگیزه هایم را نمی دانم. سبک زندگی ام واضح هست اما نمی توانم آن را توصیف کنم. به این موضوعات فکر خواهم کرد به شما هم پیشنهاد می کنم که فکر کنید چون چالش خوبی است 🙂   : بزرگ ترین آرزویم در زندگی چیست؟

این داستان ادامه خوهد داشت

اولین نظر را بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *